💢 بخشهایی از مقدمه کتاب دیباچهای بر نظریه انحطاط ایران، اثر دکتر جواد طباطبایی (انتشارات مینوی خرد، 1395):
🔶 ایران، سرزمین همه ما ایرانیان است. ایرانیان ”نامعامِ” همه ”ما” یعنی مردمانی است که به طور تاریخی از کهنترین روزگاران، در آن سکونت گزیده و تقدیر تاریخی آن سرزمین و تقدیر تاریخی خود را رقم زدهاند.
💠 این “ما” هیچ قید و تخصیصی ندارد و هیچ قید و تخصیصی نباید به هیچ نامی و به هیچ بهانهای بر آن وارد شود.
🔶 این “ما” بر همه مردم ایران شمول عام دارد و هیچ ایرانیای را نمیتوان به هیچ نامی و به هیچ بهانهای از شمول عام آن خارج کرد.
🔶 این “ما” فرآورده وحدت کلمهسیاسی نیست و به طور تاریخی نیز چنین نبوده است، بلکه، مانند خود ایرانزمین به طور خودجوش وحدتی در کثرت است.
🔶 این “ما” کثرت همه ایرانیانی است که از هزارههای پیشین در زمانهایی و از مکانهای گوناگون مهاجرت کرده و این سرزمین را برای سکونت خود برگزیدهاند، سهمی در نیک و بد آن دارند و تاریخ، تمدن و فرهنگ آن را آفریدهاند. همه ایرانیانی که از کهنترین روزگاران تاکنون در بخشهایی از ایرانزمین ساکن شدهاند، در گذر تاریخ، به 《ملت》در معنای دقیق و جدید آن تبدیل شدهاند.
🔶 تبدیل ایرانیان به یک 《ملت》به لحاظ تاریخی بسیار زود ممکن شده است. اگرچه واژه ملت در تداول جدید آن در آغاز دوران جدید تکوین پیدا کرده و مضمونِ مفهومِ آن نیز در دوران جدید تعین پیدا کرده است، اما واقعیت آن در ایران، به سدههایی پیش از دوران جدید تعلق دارد و در شرایط متفاوتی نیز پدیدارشدن واژه و تعین مضمون آن ممکن شده است.
🔶 در ایران، که 《هرگز بخشی از دستگاه خلافت و نظام امت آن نبود》،فروپاشی امت شرط تکوین ملت نبود، بلکه مخالفت ایرانیان با چیرگی دستگاه خلافت و رویارویی آن با منطق سیاسی خلافت موجب شد که واقعیت 《ملّت》پیش از جعل واژه آن تکوین پیدا کند. این امر مُسلّمِ تاریخی، از شدت بداهت برای وجدان ایرانیان مورد توجه قرار نگرفته است، اما باتوجه به بحران کنونی و دگرگونی در رابطه نیروها، و اینکه ایرانزمین دوره پرمخاطرهای را سپری میکند، باید با توضیح تاریخی و فلسفی، معنای آن را روشن کرد تا به 《شالودهای برای تکوین هویت جدید در حال تکوین تبدیل شود》.
🔶 تصریح محمدبن جریر طبری، مبنی بر اینکه تاریخ ایران، تداومی خلاف آمد عادت داشته به معنای آن است که تاریخ ایران پیوسته 《تاریخ ملّی》 بوده است.
🔶 خاستگاه 《وحدت در کثرت》اقوام ساکن ایران، فرهنگ ایرانی است و فرهنگ ایرانیْ آن وحدت را به دولت، که از سدهای پیش، یعنی با تاخیر بسیار نسبت به تکوین ملّت که با دشواریهایی به دولت ملی تبدیل شده است، تحمیل کرد.
💠 در سدههای گذشته، ایران موضوع تاملی در ادب فارسی و در دهههای گذشته ایران 《مسئلهای》در علوم اجتماعی بود. زمان آن فرا رسیده است که بتوانیم ایران را به عنوان 《مشکلی》 در اندیشیدن جدید مطرح کنیم. ایران به عنوان مسئله، موضوع شاخههایی از علوم اجتماعی است و اهل این علوم وضع توسعه ایران، نظام طبقاتی و آرایش طبقات، بیکاری، آسیبهای اجتماعی، نیروی انسانی، سطح دانش عمومی و… آن را در دانشی با عنوان مسائل ایران بحث میکنند.
💠 ایران به عنوان «مشکل» ناظر بر فهم وضع پیچیده ایران و بازسازی آن به عنوان 《موضوع تامل نظری》در ظرف ذهن است.
🔶 قرون وسطای ایران به دنبال نوزایش آن آمده است نه برعکس؛ تشکیل دولت《ملّیِ》آن، همزمان با تکوین ملّت ممکن نشده است؛ تداوم تاریخی این کشور و ملّت آن از پیآمدهای تکوین دولت ملّی آن نیست، بلکه ملّت ایران دولتهای 《خود》را تا زمانی نگاه داشته است که در خدمت حفظ وحدتسرزمینی و هویّت ایرانی بودهاند، اهداف 《ملّی》هویت ایرانی را پیش برده و تمدّن و فرهنگ مردمان آن را به سرزمینهای دوردست برده و آنها را پراکندهاند؛
🔶 این مقولات تاریخی، برخی از خلاف آمد عادتهای تاریخ ایران است، اگرچه هنوز توان تبیین آنها را نداریم. تاریخنویسی ناسیونالیستی، که جز تجلیل ایران خیالی، به عنوان قرینه 《شرقآرمانیِ》 ادوارد سعید، هدفی را دنبال نمیکند، و تاریخنویسی 《کلنگستانی》 و نیز وجوه گوناگون تاریخنویسیهای ضد ناسیونالیستی، دو روی سکه بیوطنی هستند.
🔷 ایران، موضوع ایران به عنوان 《مشکل》، نه ایران ناسیونالیستی است نه ایران 《کلنگستان》. موضوع تاریخ ایران واقعی، تبیین حقیقت بغرنج ایران و مفهوم آبستن آن است.
🔶 تاریخنویسی جدید ایران باید این حقیقت بغرنج و این مفهوم آبستن را موضوع خود قرار دهد. از این دیدگاه، به رغم اینکه تاریخهای بسیاری برای ایران و فرهنگ آن نوشتهاند، اما هنوز 《تاریخ و تاریخنویسی ایرانی》امری عدمی است.
@cppstehran
Post #144
200