(ادامه پیام قبل)
🖋شترسواری دولادولا نمیشود، (2)
@cppstehran
رئوس مطلب:
💢دو نظم دگرسان
📌کشورها و ملتهای کهنسال و غیراروپایی دستکم در صد سال اخیر با معضل چندزبانی روبهرو بودهاند. در شرق نظمی شکل گرفته بود که «زبان» برایش معضل نبود. زبانی دیوانی و هنری وجود داشت که در مکتبخانهها تدریس میشد و باسوادان با آن شعر میگفتند و کتاب مینوشتند. زبانهای دیگر هم اگرچه زبان مکتبخانهای یا دیوانی نبودند، گویشورانشان گاهی به آنها شعر میگفتند و چیزی مینوشتند. در اروپا دولتملتها برآمده از مناسباتی دیگر بودند، از قرن هجدهم تا میانههای قرن بیستم دهها زبان در قارهی اروپا نابود شد. اروپاییان حتی بیشتر زبانهای سه قارهی آمریکا و استرالیا و آفریقا را از بین بردند. انگلیسیها علاوه بر نابودی زبانهای بومی آمریکای شمالی، زبانهای مهاجران دیگر کشورهای اروپایی آن دیار را هم برنتابیدند؛ زبانهایی که مانند زبان انگلیسی به زور سرنیزه حاکم شده بودند. همهی اینها یک دلیل داشت: نظمی که از غرب برآمده بود، به «یک ملت، یک زبان» اعتقاد داشت.
📌با آغاز عصر استعمار، «ملتسازی» و «کشورسازی» در شرق ترویج شد و رونق گرفت. شرقیان عموماً دو رویکرد متضاد داشتهاند. رویکرد نخست: کشورهای نوساختهی آسیایی و آفریقایی به پیروی از دولتملتهای غربی منکر وجود هر زبانی جز زبان رسمی شدند. کشور ترکیه نمونهی چنین رویکردی است. دولت ترکیه به پیروی از نظریهی «یک ملت، یک زبان» میلیونها ارمن و یونانی و آشوری را غیب کرد و هنوز هم بر پایهی قانون اساسی این کشور سخن گفتن به زبانی جز ترکی جرم است. اگر به شهرهای کردستان ترکیه سری بزنید، میبینید که حتی مادر و فرزند در خیابان به ترکی حرف میزنند. طبیعی بود و هست که در آن کشورها برای تببین چنین وضعیتی از عباراتی نظیر «همگونسازی» و «نسلکشی» و «فاشیسم» و «زبان مادری» و … استفاده شود. برای هرکدام در ترکیه مصداقی میتوان نشان داد.
📌رویکرد دوم: ایران نمونهی مناسبی برای بررسی رویکرد دوم است. هنگامی که «آموزش وپرورش» رسمی راهاندازی شد، زبان فارسی در ایران دستکم هزار سال زبان مکتبخانهای و دیوانی بود. وقتی دانشآموزان ایرانی در مدرسه فارسی آموختند، نه کسی تعجب کرد، نه قرار بود کسی تعجب کند. همان دانشآموزی که کتاب اول دبستان را به فارسی میخوانْد، پدر و پدربزرگش در مکتبخانه گلستان سعدی خوانده بودند. برای او فارسیآموزی امری بدیهی بود. این نظم نظمی نبود که با سرنیزه حاکم شده باشد. نظمی طبیعی بود و حاصل سیری طبیعی. هیچ قدرتی، هیچ حکومتی در هیچ جای سنت ما زبان فارسی را بر کسی تحمیل نکرد. اصلاً حکومت در دست ایرانیان نبود که بخواهند کاری کنند. نظامی و خاقانی به فارسی میسرودند چون «طبیعی» بود که به فارسی بسرایند، چون فارسینویسی و فارسیآموزی سیری طبیعی طی کرده بود. در سالهای پایانی حکومت ساسانیان زبان فارسی میانه چنین نقشی داشت و پس از اسلام هم فارسی (دری). اقوام ایرانی در تمام این سدهها به فارسی خواندند و نوشتند و کسی برنیاشفت تا آغاز عصر استعمار. آنچه در ایران تازگی داشت و دارد، و آنچه «عجیب» است، مخالفت با زبان فارسی است.
📌در نظمی که از آن سخن میگوییم، هیچ زبانی ممنوع نشد، هیچ زبانی سرکوب نشد، و این لزوماً به دلیل خوب بودن ما نیست. سرودن و نوشتن به زبانهای دیگر در کنار زبان فارسی، هرچند به تفنن، وجود داشت و دارد. این نظمی نیست که حاصل استعمار و برپایهی منافع ملتهای دیگر باشد. این نظمی بود که به طور طبیعی شکل گرفت. هماکنون صدها ناشر در ایران به زبانهای اقوام مختلف کتاب منتشر میکنند، دهها مجله و روزنامه و شبکههای رادیویی و تلویزیونی دارند.
📌آنچه در اینجا غیرطبیعی است و حاصل نظمی خارج از چارچوب اقلیمی این ناحیه است، پدیدهای است به نام «قومگرایی». قومگرایی و تجزیهطلبی پدیدههایی نوخاستهاند که نتیجهی سیری طبیعی نبودهاند و عمری به قدمت استعمار دارند. ... قومگرایی هم تولید نیاز استعمار است. قومگرایی در سرزمینی که هیچگاه مردمانش در پی حدف تنوع و گونهگونی نبودهاند و هیچگاه قانونی برای حذف هیچ زبانی تصویب نکردهاند، امر عجیبی است. آن هم در جایی که همیشه زبانی دیوانی و مکتبخانهای داشته است و رسمیت این زبان حاصل دولتملتسازی نبوده است.
@cppstehran
🖇متن کامل این مقاله بسیار خوب را آدرس زیر بخوانید
http://parsianjoman.org/?p=6421
Post #118
138