زنم قبل مرگ گفت خودت غسل ام بده
اسم من اسد هست .منو همسرم ربابه با هم ازدواج کردیمو عاشق هم بودیم همسرمو خیلی،دوست داشتم اما بخاطر آینده مون مجبور شدم به دبی سفر کنم و اونجا کار کنم عصر پنجشنبه بود که خانواده م با من تماس،گرفتند و گفتند حال ربابه خیلی بد هست. همین ک فهمیدم حال ربابه خوب نیست فورا برگشتم تو بیمارستان بستری،بود مادرم تا منو دید گفت چرا برگشتی دنیا همین هست میگذره از حرفش شوکه شدم و جا خوردم اما فقط دیدن ربابه برام مهم بود .ظاهرا دکترا ناامید شده بودند و جوابش کرده بودند من هم هیچ کاری از دستمبر نمیومد
تا بالای سر ربابه رسیدم به زور تونست چند کلمه بگه اونم اینکه وقتی مُردم خودت منو غسل بده .
بعد از مرگ ربابه وقتی لباساشو دراوردم غسلش بدم چیزی دیدم که خشکم زد تازه فهمیدم که ....
ادامه داستان بشدت غم انگیز دلش،نداری،نخون⚠️
ادامه داستان ➡️
Post #74342
681