*غارنشین منفیگرا*
🖊️نوشته الهام حمیدی
■اجداد غارنشین ما تنها یک هدف داشتند، آنها میخواستند زنده بمانند. یک قدم اشتباه و یک بیتوجهی به هشدارهای محیطی میتوانست به قیمت زندگیشان تمام شود. هوشیاری نسبت به خطر یا همان توجه به چیزهای بد موضوع مرگ و زندگی بود. ذهن ما از همان زمان عملکردهایی را حفظ کرده که ابزار بقای ما باشند. ما به طور غریزی به اتفاقات منفی محیطمان توجه بیشتری داریم تا اتفاقات مثبت آن. هدف این است که بتوانیم خطرات احتمالی را دفع کنیم و این همان انتظاری است که همه از یک مغز تکاملیافته دارند. در واقع تمرکز مغز بر چیزهای بد شبیه همان احساس درد است؛ سازوکار بدن برای امن نگه داشتن ما.
□ذهن ما اینگونه عمل میکند: وقتی با یک تصادف رانندگی یا اخبار بد مواجه میشود، همه حواس ما را متوجه این اتفاق میکند و واکنشی شدید و عمیق از خود نشان میدهد ولی اگر با اتفاقی دلچسب یا اخبار خوب روبهرو شود، به سادگی از کنار آن گذر میکند. اگر دوستی از ما انتقاد کند، احساسات ما جریحهدار میشود ولی اگر از ما تعریف و ستایش کند، فقط تعریف است دیگر، چه ارزشی دارد؟!
●اگر دقت کرده باشید، یک اتفاق بد کافی است که همه تمرکز ما از کار، روابط اجتماعی، سلامت و خوشحالیمان به هم بریزد. درگیریهای روانی و ذهنی پس از اشتباهی که مرتکب میشوید بسیار عمیقتر از حس رضایت پس از انجام یک کار خوب است. اتفاقات بد علاوه بر تاثیر گستردهای که در مغز دارند، رفتار، تصمیمات و روابط ما را شدیداً تحتتاثیر قرار میدهند.
○این هم یکی از خطاهای مغز ماست، ارزش زیادی برای خبرها و اتفاقات بد قائل است، خبرها و اتفاقات خوب را دستکم میگیرد و ناخوشایندیها و ناگواریها را به دقت و با جزئیات به خاطر میسپارد و به آسانی از کنار خوشیها و شادیها میگذرد. این عملکرد مغز ناشی از یک خطای ذهنی است که آن را سوگیری «منفیگرایی» مینامند.
■دکتر ریک هانسون توضیح میدهد که آمیگدال که نقش زنگ هشدار مغز را ایفا میکند، دوسوم نورونهای خود را برای جستوجوی اخبار بد بهکار میگیرد و به محض رویارویی با اخبار یا اتفاق بد، این رویدادها و تجربیات را به سرعت در حافظه ذخیره میکند. به گفته او با توجه به حجم انبوهی از تحقیقات انجامشده، همه موجودات زنده از جمله انسان، قدرت یادگیریشان در شرایط درد بیشتر از شرایط خوشحالی است.
□لارسن (سال ۲۰۰۹) در مطالعات خود به این نتیجه رسید که احساسات منفی ماندگاری طولانیتری نسبت به احساسات مثبت دارند و ما ذاتاً تمایل داریم به اتفاقات منفی بیشتر بپردازیم و آنها را بیشتر مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهیم. ما عملاً تمایل زیادی برای چسبندگی به اتفاقات بد داریم. علاوه بر چسبندگی به اخبار بد، قدرت تاثیرگذاری اخبار بد نسبت به اخبار خوب نیز در بسیاری از تحقیقات ثابت شده است. همه این تحقیقات نشان داده است که اتفاقات مثبت کمترین تاثیر ممکن را میتوانند در رفتار و فرآیند شناختی انسان داشته باشند.
●بروس ساکردوت و همکارانش با هدف بررسی منفیگرایی در رسانههای آمریکا در دوران پاندمی کرونا مشاهده کردند در دورانی که آمار مبتلایان کرونا سیر صعودی پیدا میکرد، خبرها حاکی از حاد شدن شرایط بود، ولی وقتی آمار کاهش پیدا میکرد، باز هم خبرها منفی و متمرکز بر مناطقی بود که آمار در حال افزایش بود. حتی وقتی تحقیقات واکسن به نتایج مثبتی رسیده بود، رسانهها مایل نبودند این موفقیت را پررنگ کنند، در نتیجه، پوشش خبری در این مورد بسیار ضعیف بود.
○در واقع ۸۷ درصد پوشش خبری رسانههای آمریکا در مورد کرونا منفی بوده در حالیکه این رقم در ژورنالهای علمی ۶۴ درصد بوده است. البته رسانههایی هم بودند که شانس خود را برای پوشش اخبار خوب امتحان کردند. سایت خبری روسی The City Reporter تصمیم گرفت روز اول دسامبر سال ۲۰۱۴ تمرکز خود را بر اخبار مثبت بگذارد و واکنش مخاطبان خود را بررسی کند. آنها فقط برای یک روز بُعد مثبت هر خبر بد را با مخاطب خود به اشتراک گذاشتند. برای مثال، تیتر یکی از اخبارشان در آن روز «ترافیک روان بعد از بارش برف سنگین» بود ولی واکنش مخاطبان به این استراتژی جدید بسیار ناامیدکننده بود، آنها دوسوم خوانندگان خود را در طول یک روز از دست دادند.
■اینکه چرا مخاطب رسانهها باید دائم به دنبال اخبار بد باشند هم امر پیچیدهای نیست. مانند نیاکان غارنشین خود، ما برای بقا به اخبار بد نیاز داریم نه اخبار خوب. طبیعی است که احساس کنیم اخبار مربوط به طوفان، جنگ، قتلهای سریالی و کمبود مواد غذایی زندگی همه ما را میتواند تحتتاثیر قرار دهد، در حالیکه اخبار مربوط به هنر، علم و اکتشافات و اختراعات اگر کمکی به افزایش عمر ما نکند، قطعاً فقط مناسب مخاطب فرهیخته و نخبه است.
Post #380
3.34K
- 👍 7
- 👏 1