یه دفعه یه سید مذهبی بهم گفت بیا رابطه داشته باشیم فقط آرایش نکن و زود بیا چون ممکنه خانمم بیاد خونه. رفتیم تو اتاق و شروع کرد صیغه خوندن. هر چی قرآن و آیت الکرسی و تابلو و کتاب دعا بود برعکس کرد و گفت زشته گناه داره. یه دفعه وسط عملیات زنش اومد گفت سید زودباش درو باز کن خیس شدم زیر بارون سیدم بهم گفت تو فقط چادر بنداز سرت شروع کن نماز خوندن. خانمش اومد به سید گفت این کیه؟! برگشت گفت این خانم مسافر بود اومد گفت نمازم داره قضا میشه میتونم خونه شما بخونم؟! منم آوردمش نماز بخونه. آخرشم خانمش بهم چایی داد و کلی پذیرایی کرد و رفتم.👉 @Comentiz 👈
Post #44258
13.7K
خاطره یه زن تن فروش از یه مشتری مذهبی:
- 🤣 617
- 🤮 137
- 🤯 50
- 💩 32
- 👎 17
- ❤ 12
- 🤬 9
- 🖕 5
- 👍 1
- 🌚 1