یه مرد توی تهران بعد از یک سال پنهانکاری به قتل همسرش اعتراف کرد.
مرد توی اعترافاتش گفته زنم لاتاری برنده شده و قصد داشته به آمریکا بره ولی من مخالف بودم. بهش گفتم فراموش کنه و بچسبه به زندگیش و بچمون. رفتیم شمال که یکم حالو هواش عوض شه که اونجا گفت میخواد بره آمریکا و هیچ چیزی جلودارش نیست. منم عصبی شدم و هولش دادم که سرش خورد به دیوار و یه دفعه دیدم دیگه نفس نمیکشه. همونجا چالش کردم و هرکسی ازم میپرسید زنت کجاست میگفتم نمیدونم احتمالا رفته آمریکا. حالا عذاب وجدان ولم نمیکنه و اومدم خودمو معرفی کنم.شاید اگه خودشو معرفی نمیکرد این قتـل تا ابد لو نمیرفت. چه قتـل هایی که هیچوقت لو نرفتن...
👉 @Comentiz 👈