🐶: من نقش کسی رو بازی میکنم که از بقیه محافظت میکنه، برای همین طبیعتاً یه جاهایی درگیری و استفاده از زور هم پیش میاد. 🦊: ولی من از خشونت حمایت نمیکنم.
👤: اجرای مسابقهش رو دیدی؟ 🦊: آره پستهایی که دربارهش گذاشته بود رو دیدم جام هم برده، درسته؟ 🐶: درسته. 👤: بهش افتخار میکنی؟ 🦊: قطعاً دیدم که توی خونه با دقت با شبیهساز مسابقه تمرین میکرد. 🐶: اووو ممنون نا کراب
👤: توی داستان، نونگ کیت توسط گو اینگ بزرگ شده، درسته؟ قضیه چجوریه؟ 🦊: اول پدرش بزرگش میکرد، اما وقتی پدرش دچار فلج شد، مجبور شد بره و با گو زندگی کنه.
👤: اون (🦊) داره ازت (🐶) پول میگیره چون روی پاهاش خوابیدی. 🐶: این خوابیدن روی پشته، روی کمره. 🐶: میتونم بخوابم؟ میتونم با تو بخوابم؟ 👤: میتونه؟ داره میپرسه 🦊: ما ممکنه کل روز رو خواب باشیم. 👤: تموم شد جواب سؤال رو نداد نونگ بارکد. 🐶: آره ولی اشکالی نداره.
🦊: بارکد هر چیزی که تند نباشه و سبزیجات خام نداشته باشه میخوره. کلاً سبک غذای سالمی داره، ولی سبزیجات خام نمیخوره.» تازه فهمیدم بارکد سبزیجات خام دوست نداره چون یه تجربهی بدی باهاشون داشته.
🐶: بخش Q15 مدرسه تموم شد پاس مجبور میشه به خاطر فراموشی حافظهاش بیاد خونهی کیت زندگی کنه. چون هیچکس و هیچ جایی رو برای پناه گرفتن نداره، مجبور میشه دنبال کیت بره. تنها راهی که میتونه چیزها رو به یاد بیاره هم اینه که همراه کیت باشه. "اگه نونگ کیت نباشه، دیگه زندگیای هم وجود نداره"
کین تعریف کرده که یه روز با همین گریم و زخمهای روی صورتش بیرون بوده و همون روز لاستیک ماشینش پنچر میشه. هنوز گریمش رو پاک نکرده بود، با همون ظاهر میره تعمیرگاه تا لاستیک رو درست کنه. کارمند تعمیرگاه ازش میپرسه: "چه ورزشی انجام میدی؟" کین میپرسه: "از کجا فهمیدی من ورزش میکنم؟" طرف میگه: "از روی کیف و صورتت." کین با خودش فکر میکنه: "یعنی من معروفم؟!" و کلی خوشحال میشه. بعد که به آینه نگاه میکنه، تازه میفهمه که هنوز گریم صورتش رو پاک نکرده. 😭