نویسنده مقاله یه مفهوم جالبی رو مطرح میکنه به اسم کارگرایی. قضیه اینه که نسلهای قبلی معنای زندگیشون رو از خانواده یا شغلهای به شدت اثرگذار مثل تدریس یا پزشکی میگرفتن. اما ما تو دنیای نرمافزار داریم تلاش میکنیم این معنا رو از تسکها و جلسات بیپایانمون بکشیم بیرون. خیلی از کارهایی که تو شرکتهای بزرگ انجام میشه در واقعیت هیچ تاثیر بزرگی تو دنیای بیرون ندارن. ما بعضی وقتا فقط داریم فیچرهایی میزنیم که کسی نخواسته، یا سر چیزای کوچیک ساعتها بحث میکنیم تا فقط حس کنیم کارمون و حضورمون مهمه.
حالا چی شده که این بحران الان انقدر پررنگ شده؟ ورود هوش مصنوعی. تا قبل از این، حداقل خودمون درگیر حل مسئله بودیم و برای چالشهای معماری سیستم خلاقیت به خرج میدادیم. اما الان با ابزارهایی که کد میزنن، تست مینویسن و داکیومنت میسازن، ما کم کم داریم تبدیل میشیم به مدیر رباتها. هوش مصنوعی ما رو یه لایه دیگه از اون تجربه مستقیم خلق کردن دورتر کرده. وقتی میبینیم همون کارهای قبلی رو هم یه ماشین میتونه تو چند ثانیه انجام بده، یهو اون توهم مهم بودن کارمون از بین میره و با خودمون میگیم اصلا هدف نهایی چیه.
این مقاله واقعا تلنگر عجیبی بود. از وقتی ابزارهای هوش مصنوعی تو پروسه توسعه ما پررنگتر شدن، سرعت کارمون قطعا خیلی بالا رفته، اما آیا هنوزم اون لذت سابق رو از خلق کردن میبریم؟ دلم میخواد نظر شما رو هم بدونم. تا حالا این حس پوچی یا دور شدن از لذت برنامهنویسی و ساختن رو با ورود این ابزارها تجربه کردید؟
@codehalics | کدهالیک
Post #949
816
کدهالیک | codehalic تا حالا براتون پیش اومده وسط یه پروژه سنگین یا دیباگ کردن کدها، یهو دلتون بخواد لپتاپ رو ببندید و برید سراغ یه کار کاملا فیزیکی مثل نجاری یا باغبونی؟ این حس اصلا عجیب نیست. یه مقاله خیلی جالب تو مجله Noema منتشر شده که دقیقا دست گذاشته روی همین درد مشترک.…
- 👍 14