واسه جمعبندی این رشته پست، بد نیست به این نکته خیلی جالب هم اشاره کنم که تمام این داستانهای مدیریت کابینها چقدر شبیه مفاهیم پایه تو دنیای نرمافزار و معماری سیستمهای توزیعشده است.
وقتی ما از توزیع درخواستها بین چند تا آسانسور حرف میزنیم دقیقا انگار داریم همون ایده معروف راند رابین یا الگوریتمهای پیشرفته بالانس کردن بار رو توی کلاسترها پیاده میکنیم، همونطوری که ریکوئستهای کاربرا بین پادهای مختلف پخش میشه تا هیچ سروری زیر فشار کم نیاره و کرش نکنه. تو این سناریوی دنیای واقعی کابینهای آسانسور دقیقا نقش همون پادهای پردازشی مستقل رو بازی میکنن و مسافرها همون ریکوئستها و دادههایی هستن که باید با کمترین زمان تاخیر یا همون لیتنسی به مقصد نهایی برسن.
حتی اون سیستمهای کیوسکی که بالاتر گفتم هم دقیقا مثل یه روتر هوشمند یا لود بالانسر عمل میکنن که پکتهای دیتا رو از قبل مسیردهی میکنه، ولی خب همونطور که تو شبکههای کامپیوتری هم دیدیم از دست دادن انعطافپذیری تو شرایط ترافیک سنگین میتونه باعث افت شدید پرفورمنس کل سیستم بشه.
در نهایت قشنگی ماجرا اینجاست که میبینیم چطور منطق برنامهنویسی و مفاهیم پیچیده مهندسی نرمافزار از پشت صفحه مانیتورها بیرون اومدن و دارن فیزیک دنیای واقعی ما رو تو سادهترین و تکراریترین کارهای روزمره کنترل میکنن تا در نهایت خروجی بهینهتری داشته باشیم.
/پایان
@codehalics | کدهالیک
Post #940
838
کدهالیک | codehalic اینجا بود که الگوریتمهای خیلی پیشرفتهای مثل سیستم پاسخ نسبی اوتیس وارد بازی شدن تا مشکل ترافیک رو حل کنن. این سیستم به جای اینکه فقط فاصله فیزیکی رو ببینه میاد به هر کابین یه امتیاز میده و فاکتورهای خیلی زیادی رو هم در نظر میگیره. مثلا حساب میکنه که چقدر…
- ❤ 5
- 🔥 3