یه چیزی که این روزها خیلی ذهنمو درگیر کرده اینه که وضعیت LLMها برای آدمایی مثل مارتین فاولر و رابرت سی مارتین (آنکل باب) یه جورایی شبیه یه «هشدار جدی» شده، نه از اون جنس هیجانیها، بیشتر از جنس نگرانی عمیق درباره اینکه ما قراره چطور کدنویسی کنیم.
یادتونه مدرسه وقتی میرفتیم، یه سری مسئله رو گامبهگام از روی جوابنامه یا کمک میخوندیم؟ سریع حل میشد، تکلیف انجام میشد، ولی واقعاً نمیفهمیدیم چی به چیه. معلم هم میگفت «این خط رو چرا نوشتی؟» و ما هم یه جوری سعی میکردیم وانمود کنیم فهمیدیم، در حالی که فقط دنبال رفع تکلیف بودیم.
الان با LLMها یه همچین حس مشابهی داره شکل میگیره. خیلی راحت میتونی کد بگیری، فیچر بسازی، حتی تست هم داشته باشی، ولی اگه حواست نباشه، ممکنه فقط داری «حلالمسئلهای کدنویسی» میکنی، نه اینکه واقعاً بفهمی چی ساختی.
و دقیقاً همینجاست که اون آدمای قدیمیتر این حوزه دارن هشدار میدن: اینکه حواست باشه کدی که وایب کد میکنی رو حداقل بخون، بفهم، و کورکورانه بهش اعتماد نکن. چون LLM همیشه اون درک عمیق از بیزینس تو رو نداره، و اگه یه نکته تو پرامپتت جا بمونه یا بد برداشت کنه، ممکنه تصمیمی بده که کل سیستم رو به هم بزنه.
مسئله این نیست که ازش استفاده نکنیم، مسئله اینه که تبدیل نشیم به کسی که فقط خروجی میگیره بدون اینکه بفهمه داخلش چه خبره.
@codehalics | کدهالیک
Post #418
571
کدهالیک | codehalic این مقاله جدید توی همین ماه توسط martin fowler افسانه ای توی بلاگش شیر شده که میگه: سالها بود توی برنامهنویسی فقط از «بدهی فنی» حرف میزدیم؛ اینکه کدی ننویسیم که بعداً تغییر دادنش سخت بشه. اما حالا با ورود AI، داستان خیلی جدیتر شده و فاولر به یه نکته مهم…
- 👍 18