این روزها یه بار سنگین از تنهایی افتاده روی دوشمون؛ دقیقاً وسط فشاری که انگار از هر طرف داره گریبانمونو میگیره. مخصوصاً بعد از موج این تعدیلهای اخیر و اوضاعی که همهمون درگیرش شدیم.
از بیرون شاید همهچیز خیلی یه خطی به نظر بیاد. یکی میگه از فردا نیا و تموم. ولی برای کسی که اینو میشنوه، داستان تازه شروع میشه. کار فقط یه حقوق آخر ماه نیست، یه بخش از حس امنیته، یه تیکه از هویتیه که باهاش خودتو میشناسی. همکارایی که بعضا بهترین دوستات میشن محل کاری که شاید از خونه بیشتر بهت خوش میگذشت ، وقتی یهو اینو ازت میگیرن، تعادل ذهنی هم به هم میریزه. اون بیقراری، استرس و حال گنگی که این روزها خیلیها تجربه میکنن، از همینجاست.
این حس تنهایی هم بیدلیل شکل نمیگیره. وقتی فشار زیاد میشه، آدم ناخودآگاه کمتر حرف میزنه، کمتر آدم میبینه و بیشتر میره تو خودش. نتیجهاش هم واضح میشه، تنهایی عمیقتر و فشاری که دوباره با قدرت بیشتری برمیگرده. یه چرخه فرسایشی که هی تکرار میشه.
حالا اینا رو بذار کنار تورم، خبرهای منفی و محدودیتهایی که دستوپامون رو بسته قطعی نامعلوم اینترنت ، تو این شرایط، ذهن بیشتر میره روی حالت بقا. یعنی دیگه دنبال انگیزه و برنامه بلندمدت نیست، فقط میخواد از این وضعیت رد بشه. برای همین هم هست که این روزها ناامید شدن اینقدر راحت شده و پیدا کردن یه دلیل کوچیک برای ادامه دادن اینقدر سخت.
یه وقتایی فکر میکنیم چون همه تو یه وضعیتیم، پس کمتر تنهاییم. ولی واقعیت اینه که خیلی وقتها داریم اضطرابمون رو به هم منتقل میکنیم. مثل همون وقتایی که بعد از یه امتحان سخت از هم میپرسیدیم تو هم خراب کردی، فقط برای اینکه یه لحظه آروم بشیم، ولی تهش دوباره برمیگشتیم به همون فکرهای سنگین.
شاید الان قرار نیست تصویر روشنی از آینده داشته باشیم، چون واقعاً سخت شده دیدنش. فعلاً همین که بفهمیم چرا اینطوری شدیم و ذهنمون چطور داره واکنش نشون میده، خودش یه قدمه.
حداقلش اینه که بدونیم این سنگینی و این حس تنهایی فقط برای ما نیست. خیلیهامون داریم همینو تجربه میکنیم، حتی اگه هرکدوممون جدا جدا باهاش درگیر باشیم.
@codehalics | کدهالیک
Post #381
443
- ❤ 13
- 👍 1