–غروب 31 شهریور–
روز های آفتابی که میشد بیرون تیشرت پوشید، بستنی که داشت آب میشد، لیست کار های تابستونی که نوشته بودم، شب های گرمی که با خانوادم بیرون میرفتیم، مسخره بازی هایی که با دوستام میکردم، صبح های تابستونی که بیدار میشدم تا طلوع خورشید رو ببینم، چسپوندن پوستر هایی که خریده بودم به دیوار اتاقم با دقت، دیدن فیلم و سریال هایی که دوست داشتم تو تعطیلات ببینم، خونه مادربزرگم موندن با دختر عمم و غیبت با هم؛
تمام این حس های خوب و ذوق و اشتیاق ها رو به این غروب دادم تا با خودش به خاطرات تابستون 1405 پیونده.
Post #1680
63
- 🍓 2
- 💘 2
- 🐳 1
- 🍾 1
- 👻 1