کتاب " تصویر دوریان گری " نوشتهی اسکار وایلد رو زمستون پارسال تموم کردم و خیلی برای معرفیش ذوق داشتم.
کتاب شدیدا پرباری بود تعداد زیادی از جملاتش رو مجبور میشدم چندین بار بخونم که متوجهشون بشم و کامل تصورشون کنم.
گاهی از شدت سنگین بودنِ محتوای کتاب کلا میبستمش میزاشتمش کنار که یکم استراحت کنم و کلمات تو ذهنم مرتب بشن.
یه جور حس اینکه با حرفای قلمبه سلمبه احاطه شدم و کلی حرفای سنگین تو مغزم پیچ میخورن و باعث میشن سرگیجه بگیرم (این رو تعریف در نظر بگیرین).
اوایلِ کتاب حتی با وجود روند ارومش جذبم کرده بود و هرچه به اواسط و اواخرش نزدیک تر میشد چنان هیجان زده و شوکهم میکرد که به جرئت میتونم بگم خزون شدم.
از اون مدل کتابهاییه که جونتم میدی تا بفهمی اخرش چی میشه و به شخصه خودم اندکی خودم رو اسپویل کردم چون میزدم صفحه اخرش و به خودم قول میدادم که فقط یکی دو کلمهشو بخونم ولی همون کارمو ساخت.
به شما نصیحت میکنم اینکارو نکنین.ㅠㅠ
هرچند با وجود اون اندکی اسپویل شدن باز هم به همون شدت برام جذاب بود.
خلاصه اگر میخواین یک شاهکار ادبیات کلاسیک/فلسفی بخونین که شمارو به وجد بیاره، شدیدا "تصویر دوریان گری" رو پیشنهاد میکنم.
این شد یکی از عزیزترین کتابای قلبم و کرکتر هاش چه معصوم و چه عوضی، همیشه یاد و خاطرشون تو ذهن و قلبم میمونه.🍪✨
Post #4773
1.04K
☕ #معرفیکتاب📖 𓂃⋆ ࣪ ִֶָ ◌