«И в ту ночь луна снова улыбнулась.»
☆ @klmxwebot
Post #14092
13
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
مـ This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from 𝖣𝖾𝖺𝗋 𝖡𝗅𝗎𝖾 𝖡𝗎𝗍𝗍𝖾𝗋𝖿𝗅𝗒
عددبزارین،فورمیزنم
Forwarded from 𝒟𝖾𝖼𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋
مـِتـانـویـا Моя маленькая Посмотри, как я запечатлел тебя на холстах своего сердца; я провёл по ним кистью боли.Моя дорогая, родная душа,заключи меня в своих объятиях и унеси туда, где не будет никого…
Aliferous فور کنید+ID ;
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from ㅤㅤㅤ𝚴OCTIS
ㅤ𝛨ārold This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
@ 𝗄𝗂𝗆 𝗎𝗌𝖾𝗋 فور کنید
@ 𝗄𝗂𝗆 𝗎𝗌𝖾𝗋 فور کنید
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from ᬊ ماهی قرمز من ᬊ
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from ᬊ ماهی قرمز من ᬊ
پشت سر هم از گلفروشی بیرون اومدن.
جونگکوک با انگشت اشارهش آروم برگهای ساکولنت کوچیکش رو نوازش کرد و لبخند ریزی زد.
+ تهیونگی... میدونی چی قشنگ و عجیبه؟
تهیونگ نگاهش رو از گلدون کوچیکِ تو دست پسرش گرفت و به نیمرخش دوخت.
_ چی شاپرکم؟
+ رابطهی خورشید و گلها.
_ خب... کجاش عجیبه؟
جونگکوک دستش رو توی موهای مردش برد و به هم ریختش.
+ به اطرافت توجه کن آقای کیم!
تهیونگ خیلی جدی اطرافش رو نگاه کرد
_ اطرافم؟
چند ثانیه مکث کرد و بعد گفت:
_ خب من یه گل دارم به اسم جونگکوکی و یه عطر دارم به اسم جونگکوک و یه عشق دارم به اسم جئون جونگکوک و یه خورشید دارم به اسم کوک و یه غذا دارم به اسم کوکی و ی_
+ خیلی خوبببب، فهمیدم!
تهیونگ خندهی کوتاهی کرد، دست آزاد پسرش رو گرفت و پشت دستش رو بوسید.
_ حالا بگو کجای رابطهی گل و خورشید عجیبه؟
جونگکوک نگاهش رو به آسمون نارنجی غروب داد.
+ اینکه همیشه منتظر همن.
گل هیچوقت به خورشید نمیگه شاید یه روز خشک بشه.... یا شاید یه رهگذر از کنارش رد بشه و اونو له کنه و کلی اتفاقات دیگه.......
خورشیدم به گل نمیگه شاید فردا هوا ابری باشه...یا اصلا شاید فردا دنیا تموم بشه و نتونم ببینمت
اونا ترسهاشونو برای هم تعریف نمیکنن... فقط هر روز سرِ قرارشون حاضر میشن.
_ درست مثل من و تو؟ اینکه منتظر هم میمونیم؟
جونگکوک لبهاش رو جمع کرد و سرش و چپ و راست تکون داد
+ نخیر؛ من که هر گلی نیستم!!
تهیونگ خنده ی کوتاهی کرد
_ شاپرک من دوست داره چه گلی باشه؟
+ ساکولنت.
_ ساکولنت؟چرا ساکولنت؟
جونگکوک گلدون رو کمی بالاتر گرفت.
+ چون ساکولنت به نور زیادی نیاز نداره، کافیه یه ذره گرمای خورشید رو حس کنه ، اونوقت تا مدتهااااااا با همون زندگی میکنه.
تهیونگ با لبخند به حرف های دلنشین پسرش گوش میداد
_ منظورت اینه به یادش زندگی میکنه؟
جونگکوک آروم سرش و مثبت تکون داد
+ اوهوم.
+ ساکولنت روزای ابری و سرد، به یاد گرمای خورشیدش زندگی میکنه.
به یاد اینکه یه روزی یکی گرمش کرده بود.
تهیونگ دست جونگکوک رو کمی محکمتر گرفت.
_ اگه تو ساکولنت باشی....من خورشیدتم؟
جونگکوک لبخند زد.
+ بله آقای کیم.
تهیونگ آه ساختگی کشید.
_ ولی تو گرمای زندگی منی؛ من چهجوری میتونم به تنهایی خورشید باشم؟
جونگکوک چشمهاش رو ریز کرد و خندید
+ اینقدر زبون نریز... بگو این گلدون کوچولو رو کجا بذاریم؟
تهیونگ بدون مکث جواب داد :
_ سطل آشغالی.
جونگکوک با شدت سرش رو به سمت مرد چرخوند.
+ یااااا ! چراااا؟ دلت میاد بزاریش تو خیابون ؟؟؟
تهیونگ شونه بالا انداخت.
_ چون اصلاً برای من وقت نمیذاری. همش پیش گلهاتی.
جونگکوک چند ثانیه با ناباوری به مردش نگاه کرد ، اون واقعا به گل هاش حسودی کرده بود ؟
و بعد از چند ثانیه بلند خندید
تهیونگ با اخم مصنوعی سرعت قدمهاش رو بیشتر کرد.
+ وایستااا، منم بیام!
_ نمیخوام ؛ برو پیش گلهات.
جونگکوک گلدون رو محکم بغل کرد و دنبال تهیونگ دوید
+ تهیونگیییی ؛قهر نکنننن ، قول میدم تو گلدون شمارهی یک باشی!
_ نمیخواااممم
+ قهر نکنننننن
Forwarded from ᬊ ماهی قرمز من ᬊ

This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram