Post #17
33
HejratGoogoosh
زمستون بود، تو یه خیابون تقریبا کم رفت و آمد ایستاده بودیم، درختای اون خیابونو هنوز یادمه تاریکی شب و سرماش هنوز زیر پوستمه.بهش گفتم هرچی زخم داری خودم درمان میکنم. فقط این مسیر قشنگ و خاطره هایی که ساختیم رو خراب نکن. گفت دردهام بهم اجازه موندن نمیدن. گفتم دردهات برام قشنگ ترین هدیه ست خودم ازشون مراقبت میکنم. علیرغم تمنایی که داشتم اون شب آخرینهارو برام رقم زد. آخرین دیدار، آخرین بودن، آخرین لمس، آخرین صدا… پیاده اون مسیرو برگشتم و این آهنگو گوش میدادم. از اون شب ۶ سال می گذره و هنوز با گوش دادنش قلبم مچاله میشه …حسرت داشتنش هنوز به دلم مونده.
- 💔 4