من در دوره ای اصلا نمیتوانستم به هنر فکر کنم برای اینکه باید به مسائل معیشتی ام فکر می کردم به اینکه چطور پول دربیاورم، چطور اجاره خانه ام را پرداخت کنم. واقعا این مسائل مهمتر از مسائل دیگر بود. اینکه چطور کارم را نگه دارم و از دست ندهم. اما خب طبیعی است که وقتی امکانات مالی بهتر و زندگی تامین شود، آن زمان می توانید تصمیم بگیرید که برای یک مشتری مانند بانک عمران کار کنید یا نه؟ آن زمان می توانید دنبال چیزی، کالایی، کتابی یا فیلمی بروید که بتوانید ارزش های شخصی و فردی خودتان را بیشتر در آن ها اعمال کنید و در نظر بگیرید اما وقتی مشکلات معیشتی و زندگی وجود داشته باشد، طبیعتا هنر ارزش و اعتبار کمتری پیدا میکند. .. واقعیت این است که اگر حالا فیلم هایم خیلی فروش نکند یعنی به واقع منتظرم که فروش نکند و انتظار فروش ندارم می گویم چون برای طبقه خاص فیلم ساختم پس انتظار فروش هم ندارم الان تکلیفم با خودم روشن است اما دوره ای که فیلم تبلیغاتی می ساختم همانطور که مشتری می خواست باید به صف جلوی بانک فکر میکردم و به اینکه چطور فیلمی بسازم که مردم را وادار کند که جلوی بانک صف ببندند. خب این از یک هنری هم برخوردار است شما باید جامعه شناسی و روانشناسی بدانید منبع: در ستایش زندگی عباس کیارستمی، امرالله فرهادی آردکپان، تهران،1396 ، ص 27 و 28