او که در سال ۱۳۸۹ قدم به راهروهای دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلیتکنیک تهران) گذاشت، خیلی زود نشان داد، آمده است تا بماند، بسازد و اثر بگذارد. رتبهی ۱۰۶ کنکور، تنها برگ اول کارنامهی درخشانش بود. مژده، دورهی کارشناسی مهندسی برق را با چنان شوق و توانی پشت سر گذاشت که همان جا در مقطع کارشناسی ارشد و سپس دکتریِ همان رشته، ماندگار شد. او میتوانست، دعوتنامههای رنگارنگ از دو کشور اروپایی را بپذیرد، در فضایی آرام و به دور از هیاهوی تحریم و بحران، پژوهش کند و آیندهای مرفّه برای خود بسازد. اما مژده، ماندن را برگزید. انتخابی که از جانمایهای عمیق و باوری استوار به این آب و خاک خبر میداد.
مسیر خدمت را نه از پشت میزهای دور از مردم، که از دلِ چالشهای میدانی صنعت برق آغاز کرد و در ۳۲ سالگی به ریاست گروه فنی برنامه و بودجهی شرکت توانیر رسید؛ جایگاهی که بودجهی ۳۹ شرکت برق در سراسر کشور را در بر میگرفت و مدیریتش جز با دقت، تعهد و عشق به هموطنان ممکن نبود. او مصداق واقعی «جانفدای راه علم» بود؛ نخی که تحصیلات دانشگاهی را به خدمت در خط مقدم اقتصاد و معیشت مردم دوخته است.
صبح ۲۲ اسفند ۱۴۰۴، تهران زیر سایهی تهدید و حملات رژیم صهیونیستی و ارتش تروریستی آمریکا قرارگرفته بود. ادارات با ظرفیت حداقلی ۲۰ درصد باز بودند و ترس و احتیاط، خانههای بسیاری را فراگرفته بود. مادر مهربانش، دلواپس و نگران، از او خواست که آن روز در خانه بماند. اما مژده با همان آرامش و صلابت همیشگیاش، حرفی زد که حالا چونان وصیتنامهای ابدی بر تارک زمان میدرخشد: «دشمن میزند تا ما بترسیم و کار کشور زمین بماند.» او با چادر زهرایی و حجاب فاطمیاش، بیذرهای تزلزل، راهی ادارهی برق میدان شهدا شد. ساعتی بعد، در حملهی هوایی دشمن، قلب پاک و وجود پرتوانش آماج بمباران وحشیانه قرار گرفت. پیکر بیسر او، در غمانگیزترین تصویری که یک مادر میتواند ببیند، به خانه بازگشت؛ تصویری که تا ابد بر دل بازماندگان و تاریخ این سرزمین حک خواهد شد.
شهیده مژده زندینسب، حالا تنها یک نام در فهرست فارغالتحصیلان امیرکبیر نیست؛ او پرچمی است بر قلهی ایستادگی. یادش،و راهش، چراغ راه همهی آنانی است که باور دارند «کار کشور» حتی در میان آتش و خون نیز نباید بر زمین بماند.
#شهدای_امیرکبیر | شهیده مژده زندینسب
گروه علمی فرهنگی چمران
(دانشکده برق - دانشگاه صنعتی امیرکبیر)
🆔️ @Chamran_AUT
Post #2712
333
- ❤ 17
- 💔 6
- 👎 4