جامعه دل و جانش سنگ نیست
نگارنده : احمد لطفی
انسان معجونی از عقل و عواطف و احساس است. در کنار این نعمت ها که خالق هستی در خلقت بشر به ودیعه گذاشته است، قطعا" برای آنکه آنها به شکوفایی و بالندگی برسند، نیازمند تعلیم و تربیت پویا هستند، تا بتوانند، از توانائی های بالقوه شان به نحو شایسته استفاده کنند.شهروندان مسئولیت پذیر، معمولا" دارای کارکردهایی مثبت و سازنده هستند، به عبارتی دیگر،داشته ها و استعدادهایشان را برای مفیدیت بیشتر از قوه به فعل در می آورند.
محرومیت و مستغنی بودن اقتصادی خانواده های افراد، از بدو تولد، در آموزش و پرورش آنها نقش مهمی ایفا می کنند. هرچند همت و پشتکار افراد در تغییر سرنوشت خویش را نیز نباید نادیده گرفت.
انسان با سه متغیر و ویژگی ثروت، قدرت و احترام مواجه است، و همه ی بزرگان و حتا مردم عادی و اقشار متوسط برای کسب قدرت، ثروت، منزلت و احترام آنها نیز تلاش میکنند. در واقع هرکدام از این سه ویژگی، آثار و تاثیر خود را در جامعه ایفا می کنند.
گاهی هر فرد و گروهی یکی یا دو یا هرسه این متغیرها را در جامعه بدست می آورند، اما گاهی نیز ره برای شکوفایی استعدادهای بالقوه بسته است و فرد یا گروه قادر به کسب یک زندگی نرمال نیستند. و از قدرت و ثروت بی بهره هستند.
قشر متوسط از این نابرابری ها و ناتوانی ها ی مردم رنجی در حد بینوایان جامعه را تحمل می کند.
به قول شاعر؛
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
و
من از بینوایی نیَم روی زرد
غم بینوایان رخم کرد زرد
اقشار خردمند و متوسط جامعه در عمق وجدان خویش بر این باورند ، که درد و رنج دیگران درد و رنج آنهاست، و قلب و جسم و جان شان از سنگ نیست. در واقع مردم بیدار دل و هوشیار جامعه از غم همنوعانشان در آه و اندوه هستند.
شاید در کتابها از زنان مبارز و آگاه چنین یاد شود، آنها موجوداتی لطیف و سخت جان هستند. زنها سنگ صبور و عضو ثابت. خانواده در تمام حوادث پیشِ رو هستند.
دوقطبی شدن جامعه به نفع هیچکس نیست. گرد و خاک کشمکشها به چشم همه می رود. تنها راه در چنین زمانی ، فراهم کردن شرایط لازم برای تحقق گردش نخبگان در جامعه می باشد، تا جامعه از هنر و مدیریت متخصصان متعهد و کار آمد و کار بلدش استفاده ی بهینه نماید ، تا فقر و رنج و نیازهای اصولی جامعه را رفع و رجوع و سامان بدهند.حاکمان باید شرایطی ایجاد کنند، که نخبگان جامعه را اداره نمایند نه پخمه ها بر اقشار جامعه تأثير گذار باشند.
در هر حادثه ای که منجر به مرگ ناخواسته شود، عواطف و احساسات مردمِ جامعه جریحه دار می گردد. بنابراین جامعه نشاطش کاهش می یابد. و از وضعیت بد اقتصادی ، اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی، و... ناراحت و سرخورده و نا امید می شود.
هرچند طبق نظر باربارا دی آنجلیس؛
"زندگی به این منظور طراحی شده است که شما را با چالش رشد و تغییر رو به رو کند تا انسانی خودآگاه تر و مهربان تر و کمال یافته تر شوید."
واقعیت نیز همین است که هموار شدن راه زندگی از میان سنگلاخها و سختی های روزگار بدست می آید، و این هنر انسان کوشا و تمدن ساز است.
امید است مهربانی و محبت و همدلی و همراهی و تدبیر و سازندگی، و پيشرفت در جامعه تحقق پیدا کند. مردم نیاز به محبت و درک شدن دارند.
Post #81745
613