TGViewer
سیمریان (تاریخ و فرهنگ) سیمریان (تاریخ و فرهنگ) @ceymarian · 5.23K subscribers
Post #81700 580
داستان کوتاه
عنوان:دختران معصوم

بی آنکه بداند همین همکلاسی اش که الان با هم انس گرفته اند دختر همان کسی است که پدرش را به قتل رسانده هر روز بر عمق صمیمیتشون افزوده می شد.کلاس اول، دوم، سوم تا کلاس هفتم در یک کلاس ، جفت هم می نشستند و زنگ های تفریح همیشه با هم.
کلاس های تقویتی، هنری و ورزشی را باهم می رفتن.
گاها ازش می پرسید بابات کجاست؟؟؟
کلثوم در جواب می گفت : مامانم میگه بابایی رفته پیش خدا.
روزها و سال ها سپری میشد .
زهره و کلثوم انیس تنهایی های هم شده بودن.
زهره هم در جواب سوالات مکرر کلثوم می گفت: بابای منم رفته مسافرت گاهی تلفنی باهاش حرف می زنم و میگه دعا کن زود برگردم .
راستی کلثوم میتونی برا بابام دعا کنی زود برگرده؟؟
کلثوم در جواب میگه باشه من دعا می کنم بابات از سفر برگرده هر دومون بریم پیشش.
کم کم داشت مسجل می شد که علی مراد از روی قصد کیومرث را کشته و حکم قصاصش در دیوان عالی هم تایید شده است.
چند روزیست زهره متوجه شده که باباش در سفر نیست و در زندان است.
مضطرب، نگران، غمگین.
کارش همه گریه و زاری.
خونه علی مراد شلوغ.
همه می آیند .
همه درگیر .
یکی راست می گوید.
یکی شایعه می کند.
یکی بر طبل نفاق می کوبد .
مصلحینی هم از سر دلسوزی بنای کار را در پادر میانی گداشته و برای نجات جان انسانی دیگر می کوشند.
مصلحین که به خانه ی پدر بزرگ کلثوم مراجعه می کنند تا شاید رضایت اولیای دم را جلب نمایند کلثوم نیز در جریان واقعیت تلخ مرگ بابا قرار می گیرد.
گاهی تلفنی با زهره حرف می زند و چیزهایی را بدون اینکه بداند قاتل باباش همان علی مراد بابای زهره است به زهره منتقل می کند و زهره نیز اخبار دست و پا شکسته ای به کلثوم می گوید.
روز موعود فرا می رسد .
خانواده علی مراد برای دیدار آخر قبل از اجرای حکم اعدام به ملاقات علی مراد رفته اند.
شب را درب زندان اتراق کرده اند.
زن و تک بچه ی کیومرث همراه پدر بزرگ سمج کلثوم هم به زندان آمده تا در سحرگاهی به دست خودشان تباب دار را بر گردن قاتل بیندازند.
ذهن کودکانه ی کلثوم همچنان درگیر سوالات متعدد.
همچنان کلثوم و زهره بصورت تلفنی ( همراه) با یکدیگر در ارتباط و مشغول انتقال اخبار و اطلاعات پیچیده.
کلثوم خوابش برده در عالم خواب پدرش نکاتی را به کلثوم منتقل می کند.
کلثوم با جیغ و داد از خواب می پرد.
سراغ زهره رو می گیرد .
با اضطراب گوشی مادرش را می گیرد و به زهره زنگ می زند .
زهره کجایی؟؟؟؟؟
خواب بد دیدم بابام یه حرفایی بهم زده.
کجایی زهره؟؟؟
زهره با گریه در جواب کلثوم می گوید من الان در بغل بابایی هستم و دارن منو ازش جدا می کنند .
دمدمه های سحر شده .
تشریفات اجرای حکم مهیا.
هر دو خانواده حاضر می شوند از یک طرف خانواده کلثوم .
از طرف دیگر خونواده زهره.
زهره و کلثوم از جمع خونواده های خود مثل تیر از کمان رها یافته جدا می شوند و همدیگر را در بغل می گیرند .
همه نظاره گر دو دوست صمیمی می شوند .
گریه کنان .
شیون کنان‌.
پدر بزرگ کلثوم رو صدا میزنه و اورا پیش خودش فرا می خواند.
حاجیه خانم مادر علی مراد هم زهره رو فرا می خواند‌
کلثوم دردانه کیومرث فریاد می زند بابام توی خواب به من گفت علی مراد رو به خاطر زهره ببخشین.
دستور توقف اجرای حکم صادر می شود .
کلثوم به طرف چوبه دار می رود.
طناب را از گردن علیدمراد بیرون می آورد.
علی مراد پیش پای کلثوم به سجده می افتد .
کلثوم زهره رو صدا می کند .
زهره دیدی گفتم دعا می کنم بابات از سفر برگرده و هر دومون میریم پیشش.
حالا بیا من پیش باباتم تو هم بیا.
کلثوم و زهره هر دو در بغل علی مراد آرام می گیرند.

✍آرتین

✍ @CEYMARIAN
┈••✾•🌿🌺🌿•✾
More from @ceymarian
  1. Oct 9, 2026خوانتدگی استاد حسینعلی قدمی در جمع دوستانه ✍ @CEYMARIAN ┈••✾•🌿🌺🌿•✾
  2. Oct 9, 2026🟣پزشکیان: مذاکره زمانی معنا دارد که بر اساس احترام و تعهد متقابل و کنار گذاشتن فشار و تهد…
  3. Oct 9, 2026لحظاتی پیش وزارت خارجه ایالات متحده به شهروندان خود در خاورمیانه هشدار داده است که احتمال…
  4. Oct 9, 2026وزیر آموزش‌وپرورش: تعطیلی احتمالی مدارس بر اساس شرایط هر منطقه تعیین می‌شود کاظمی: در الگو…
  5. Oct 9, 2026هر روز یک نکته ایمنی روابط عمومی نظام مهندسی ساختمان دره شهر ✍ @CEYMARIAN ┈••✾•🌿🌺🌿•✾
  6. Oct 9, 2026انتقاد سرمایه گذار ایلامی از مسئولان منطقه آزاد مهران/ آیا خودروهای وارداتی منطقه آزاد مهر…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →