در تشییع منوچهرخان مرادخانی
امروز به اتفاق دخترانم غزال و دکترگلوریا و همسرم منظر با ماشین دامادم تاج الدین . جهت شرکت درتشییع وتدفین بزرگ مرد دیار آبدانان تشمال منوچهرخان رفتیم .موقعی که به قبرستان آبدانان محل دفن ریسیدم با انچنان جمعیت انبوهی ازمردم شریف وحق شناس شهرستان آبدانان وروستاها وشهرو شهرک های توابع ان شهرستان روبرو شدم در شگفت ماندم که دیدم مردو زن پیرو جوان . ازفراق زعیم دیارشان اشک می ریختند . ازته دل به چنین مردمان حق شناس وقدردان اعم از کُرد و لَک و لُر درود فرستادم . به محض پیاده شدنم از ماشین اکثر مردان بزرگ ابدان به پیش بازم امدند ودرگذشت بزرگ وزعیم دیارشان منوچهرخان که سمت خالویی بچه هایم داشت . بمن تسلیت گفتند درگذشته باهمه ی ان بزرگواران اشنایی داشتم
اضافه ازمردم آبدانان میرهای باخانواده شان واکثرمردم سیمره ازهرتیره وطایفه نیز امدند وبه جمع پیوستند . بسیاری ازمردم شهرستان ایلام به ویژه طایفه رشنو (( رشنوادی)) که خالوهای شادروان تشمال منوچهرخان کُرد بودند همچنین مردم کُرد وکاهیرده دهلران . گروهایی از مردم کُرد زرین اباد پشتکوه و مردم دشت عباس وسایر نقاط به جمع پیوستند .
منوچهرخان به یک طایفه تعلق نداشت بلکه همه طوایف پشتکوه به او تعلق خاطر داشتند . چونا تشمال منوچهرخان درگذر عمر گران بهایش درکارهای مردم شرکت می کرد هرجا اختلافی بود وبه گوشش می رسید بدون انکه منتظربماند که به سراغش بیایند . پیش دستی می کرد وبه اتفاق چند کدخدای صلح جو به محل اختلاف می رفت وباسخنان دلپذیرش اگر قتلی هم رخ داده بو د بین طرفین صلح برقرار می کرد واز انجا که همه ی مردم اورا خیرخواه می دانستند حرفش راقبول می کردند .
تشمال منوچهر خان ازنظر ارتباطات اجتماعی یدطولایی داشت که بغیرازمردم پشتکوه با بزرگان سیمره ولرستان رفت وآمد داشت و درهمه جا مورداحترام وصاحب احترام بود . بارها بنده وایشان به لرستان سفرکرده وبه دیدار دوستان می رفتیم . درهرجا که بودیم او شمع مجلس بود . افسوس که نمیتوانم چنانکه شایسته اش باشد توصیفش کنم ناچار به همین مختصر دلنوشته اکتفا می کنم . قصدم ازنوشتن این مطلب ان بود که به سهم خودم ازوفاداری وحق شناسی مردم حق شناس ابدانان که الحق ولانصاف درتشییع وتدفین بزرگمرد دیارشان وخدمت گزار صدیق شان جنت مکان تشمال منوچهر خان مرادخانی سنگ تمام نهادند تشکر نمایم وازخداوند بزرگ برای سلامتی وسرافرازی ان چنان مردم باغیرت و با وفا دعا می کنم احسن برشرفتان
پانزدهم مهر ماه ۱۴۰۵
میرعلی اصغر ( جوان ) ازدیار سیمره
Post #81688
673