دلت گرفته بود
باران خواستی
این همه باران برای تو
گره بگشا از گیسوان زرین
خزان را به تماشایش بنشین
این همه گل حسرت به دل
روییده بر مهر کوهسارها
این همه نغمه ی دلارام
برخاسته ی از طرف جویبارها
محتسب باد مستانه چنگ آویخت
جام عقیق زدست ارغوان ها ریخت
بگذار پر بزند تیهو از کنج لانه
تا بچیند شاید ازبساط زمین، دانه
تو باران خواستی
این همه باران برای تو
دلتنگی هایت را آیا باران بُرد
آن همه بغض کهنه ات آیا مُرد
سبزه رویید ز رخ سمیرایت؟
خنده پویید ز لب حمیرایت؟
حسن زینی وند🍂🍁🍂
Post #81616
484