این دل، در دوریت تنها بود
چه بسا قلب ما نابینا بود
دیدمت در اغوش دیگری
زیبارو، دروغت نیز زیبا بود
زیر پایت گل میرویید دانه دانه
خارهایشان در چشمانم درنا بود
فرشتگان امدند نهیت کنند
چشم انها نیز مبهوت ان چشمها بود
در عشقت فرورفت حتی شیطان قصه ها
چه کردی که زهر چشمانت نیز زیبا بود؟
اشک هایم در راهت، رود شدند چشمه شدند
چه بسا رود کوچک، به دنبال دریا بود
هرچه کردم راه قلبت پیدا نشد
گویا این نخل بلند، دلباخته ی سرما بود
Post #7573
25