جوانی رفت و ماند از من
غبارِ آرزوهایم
ندیدم آنچه می خواستم
میانِ جستجوهایم
به شوقِ آرزوهایم ، دویدم عمرِ دنیا را
گذشت آن فصلِ شیرین و جوانی را ندیدم من
همیشه فڪر می ڪردم ڪه فرصت ها
فراوان اند ، ولی دیدم ڪه عمرم رفت و دستم خالی از آن است
دویدم تا مگر روزی به رویاها رسد دستم
نیامد هیچ ، آن روز و جوانی رفت و من خسته ام
هزار افسوس ڪه عمرِ رفته ، دیگر بر نمی گردد
مرا این عمر فانی تا ڪنون ، باور نمی گردد ...
ـــ زلیخا _ قاضی زاده
#ڪافـه_سـبـو