همهی ما نیاز داریم بغل شویم، یک بغل شدنِ طولانی، پذیرنده، امن... بدون هیچ مقدمه و قضاوت و توضیحی.
چه اتفاقی میافتد؟ ما در یک آغوش طولانی دقایق اول احساس امنیت میکنیم، به مرور زمان انگار رنج کهنه و عمیقی از عمق وجودمان در آستانهی بالا آمدن است، کم کم بغض میکنیم و بیاختیار گریهمان میگیرد. بیآنکه دلیلش را بدانیم و بیآنکه فکر کنیم که چرا و چطور، میزنیم زیر گریه، هقهق کنان و پناه داده شده و شتابان... دقایقی بلند بلند و از عمق جان گریه میکنیم و اشک میریزیم و زار میزنیم و ناگهان چیزی در درونمان آرام میگیرد و به آرامش میرسیم، نفس عمیقی میکشیم و احساس میکنیم از بیماری مزمن آزاردهندهای بهبود یافتهایم و گرهی از وجودمان باز شده و احساس رهایی به مراتب بیشتری میکنیم.
این گریستنِ بیدلیل، همان محبت و توجهیست که سالیان سال نداشتیم! همان حرفهایی که نزدیم، دلگرمی و پناهی که وجود نداشته، همان نوازش و احترام و امنیت و آغوشی که از آن محروم بودهایم...
پناه میبریم به آغوش، به آغوشهای طولانی،
به آغوشهای طولانی و بدون دریغ...
و بعد از آن خوب میشویم،
همهمان خوب میشویم...🩵✨😍
•نرگس صرافیان طوفان
Post #47086
7.08K
- ❤ 9