مهر ۱۳۷۷ کلاس اولی بودم
چون مامان بابام سرکار بودن خودم رفتم مدرسه، سر راه همسایه مون گفت داری میری بیا حسینم ببر با خودت، اونم کلاس اولی بود
بچه انقدر تو راه عر زد و اشک ریخت که شاشید تو شلوارش مجبور شدم برگردم دم خونه شون براش لباس ببرم
الان حسین بابای یه پسر کلاس اولیه، شاشو :)))
🎓 @cafejoo | کافه دانشجو
Post #10350
318
- 😁 11