«با تمام زخمها، هنوز در امتداد زندگی»❤️ بیش از شش ماه از انتشار آخرین شمارهٔ بایت میگذرد؛ شمارهای که با امیدهای فراوان آماده کردیم تا با تکیه بر تجربههایمان به دانشجویان نوورود کمکی کرده باشیم و شاید بتوانیم گامی هرچند کوچک در مسیر رشد فردی و جمعی این نودانشجویان برداریم؛ دانشجویانی که میدانیم هر کجای جهان که باشند، مایهٔ افتخار ایران و شریف خواهند بود.
💔 اما آنچه از دیماه به بعد بر ایران گذشت، امید را چنان زیر آوار خود مدفون کرد که هنوز از زیر آن بیرون نیامدهایم. اکنون که با یکدیگر سخن میگوییم، شاید حتی فراموش کرده باشیم که در یک سال گذشته چقدر رنج کشیدیم و گریستیم. ما از یک درد نمردیم؛ از هزاران درد کوچک زنده ماندیم؛ آنقدر زیاد که دیگر نمیتوانیم تکتکشان را به یاد بیاوریم.
🖋️ پیش از آغاز دوبارهٔ فعالیت نشریه، لازم میدانیم نکاتی را بیان کنیم.
ما برای گفتن آنچه نمیگذارند بگوییم، به ادبیات پناه میبریم؛ شاید بتواند بغضی را فریاد بزند که در گلوی ما ماندهاست.«دستانم را میتوانی ببندی، پاهایم را میتوانی ببندی، دهانم را میتوانی ببندی؛ اما ذهنم را هرگز. یک روز، از ذهن من، از ذهن تو، از ذهن ما، هزاران پرستوی وحشی به آسمان پرواز خواهند کرد.»
- ژان پل سارتر
تیم بایت در حال تلاش بود تا برای جشن یلدای دانشکده، ویژهنامهای علمی-فرهنگی آماده کند؛ اما همهچیز به آن دو روز سیاه دیماه ختم شد. برای توصیف آن دو روز تاریک چه میتوان گفت، جز:
«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید، میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»
- شاهین مسکوب
میدانستیم سکوت ما، در فضایی که صداهای بسیاری خاموش شدهاند، تنها به سنگینتر شدن خفقان کمک میکند. از همین رو تلاش کردیم با آنچه در اختیار داریم، یعنی علم و دانش و با استفاده از همین تریبون کوچک فرهنگی، سهم خود را در برابر آنچه بر مردم میگذرد ادا کنیم. اما…
«باخبر کردم تو را، خون ضعیفان را مریز
زانکه خون بیگناهان، بیخبر گیرد تو را»
- ملکالشعرای بهار
در همین مسیر بود که بایت به انتشار دوباره نزدیک میشد؛ اما درست در آستانهٔ انتشار، جنگ آغاز شد. جنگی که چک آن را سیاستمداران امضا میکنند و هزینهاش را مردم میپردازند. جنگ، برای بسیاری از مردم، نه یک تیتر خبری و نه یک بازی سیاسی است؛ جنگ، کودکی است که دیگر به خانه بازنمیگردد، خانهای است که دیگر وجود ندارد و زندگیای است که در یک لحظه از هم میپاشد.
⬅️
ما هیچکدامتان را نمیبخشیم.ما آنانی را نمیبخشیم که دههها، کشور را با رؤیای صعود و توهمات، قدمبهقدم از فرهنگ، اقتصاد و توان دفاع از مردم و بازدارندگی تهی کردند و زندگی مردم را به تحریم، جنگ، فلاکت و فساد گره زدند؛ آنانی را که هر صدایی جز صدای خود را، با هر ابزاری که در اختیار داشتند، خاموش کردند. شاید بهتر از هر کس دیگری، ابنسینا این بیماری را توصیف کرده باشد.
«گرفتار قومی شدهایم که گمان میکنند خداوند، جز آنان هیچکس دیگری را هدایت نکردهاست.»
- ابنسینا
ما همچنین آنانی را نمیبخشیم که کودکانمان و دختران و پسران، زنان و مردان بیگناه را در مدرسه، بیمارستان و خانه به قتل رساندند. ما آن رعیتهایی را نمیبخشیم که بر خون کودکان میناب رقصیدند و برای به عصر حجر بردن ایران، سوت و کف زدند.
آری، ما هیچکدام از شما را که زندگی را بر ما مردم معمولی که از زندگی چیزی جز خوبی و عشق و محبت نمیخواستیم، سیاه کردید، نمیبخشیم.
ما برای هر انسان بیگناهی گریه کردیم و شما، هر بار، کوشیدید حتی اندوه ما را نیز مصادره کنید. اما اندوه ما مال شما نیست. خون هیچ بیگناهی مال شما نیست.
❤️ ما نمیتوانیم در برابر رنجی که دیدهایم، به زندگی عادی بازگردیم و وانمود کنیم هیچ اتفاقی نیفتادهاست. نمیتوانیم خون ریختهشده را پس بگیریم، اما میتوانیم تلاش کنیم خون دیگری ریخته نشود. نمیتوانیم یکتنه آزادی و صلح را به این سرزمین بازگردانیم، اما میتوانیم در حد توان خود، در برابر عادی شدن خشونت و بیتفاوتی بایستیم.
ما همچنان باور داریم که علم و دانش، اگر در خدمت انسان و زندگی قرار گیرند، میتوانند چیزی بیش از مجموعهای از فرمولها، الگوریتمها و نظریهها باشند. علم میتواند به رشد انسان کمک کند و او را از بند استثمار سیاستمداران نجات دهد.
قلبهای ما شکسته است؛ اما هنوز میتپد. امیدهایمان کمرنگ شدهاند؛ اما هنوز چیزی درون ماست که اجازه نمیدهد دست از تلاش بکشیم. آینده شاید تاریک باشد، اما تا زمانی که میتوانیم قدمی برداریم، حرفی بزنیم، چیزی بیاموزیم و دانستهای را برای ساختن زندگی بهتر به کار بگیریم، هنوز تمام نشدهایم.
🔹
با تمام زخمها، هنوز در امتداد زندگی…😌
Telegram | 🤖
Twitter🌐
Website | 🌐
Linkedin