این بار که بیوولف رو شاید برای دهمین بار خوندم بازم چیزایی نظرم رو جلب کرد که قبلا بهش توجه نکرده بودم. ما واقعا هیچوقت یک درک ثابت از یک اثر نداریم هر چقدرم که بخونیمش. نه فقط برای اینکه متن نکات جدیدی داره؛ بلکه چون ما یه آدم کاملا متفاوت هستیم.
راستش یکم واسم ترسناکه این موضوع. اینکه چطور تغییر میکنیم بدون اینکه حتی متوجهش بشیم.
و ترسناکتر، این باور که فکر میکنیم اگه کاریو چندین سال انجامش دادیم یا توش تجربه داریم، دیگه چیزی برای یادگیری وجود نداره. توی هر کاری هم میتونه اتفاق بیفته ولی به نظرم بدترین موقع، وقتیه که برای یک مدرس اتفاق بیفته. تکرار روشهای قدیمی، بدون فکر...
ترسناکه نه؟
جورنال بیوولف

