اسم فارسی:
من سگ دیوانهی شوهر سابقم رو رام کردم
خلاصه داستان:
"پدر، لطفا بهم فرصتی بده تا سر اونو قطع کنم."
درست قبل از اینکه بمیره، راینهارت این حرف رو تکرار کرد. وقتی به هوش اومد، به ۱۵ سال قبل تو مراسم خاکسپاری پدرش برگشته بود. همون زمانی که ولیعهد میکائیل طلاقش داده بود. ولیعهد میکائیلی که باعث مرگ پدرش بود.
راینهارت برای انتقام، پای ولیعهد رو با شمشیر سوراخ کرد. و در نتیجه تبعید شد.
در حالی که تو مسیر سخت زندگیش قدم برمیداشت، با شخص غیر منتظرهای روبرو شد… کسی که تو زندگی قبلیش، سگ ولیعهد بود. اون قهرمان جنگ شوهر سابقش بود. این برای راینهارت که تشنهی انتقام بود، یه فرصت عالی بود. پس اسم جدیدی برای اون بچه میذاره و تصمیم میگیره ازش برای انتقام استفاده کنه.
اون هرگز این زندگی رو هدر نمیده.
بعدها پسرک به جنگ رفت... سه سال گذشت و اون حالا دیگه واسه خودش مردی شده بود. دیگه اون بچهای نبود که اون بزرگش کرده بود.
"دوستت دارم، راین."
ژانر:
فانتزی – برگشت در زمان - عاشقانه - درام
Post #117
238