امروز خبری شنیدم از یک قتل ناموسی.
نمیدونم خبر واقعی بود یا نه؛ چون منبعش چندان موثق نبود. اما امیدوارم که واقعی نباشه.
بااینحال، میخوام فارغ از درست بودن یا نبودن این خبر، به مسئلهٔ قتل ناموسی بپردازیم.
در جوامع سنتی و مردسالار میبینیم که یک پدر، برادر یا شوهر به خودش اجازه میده به اسم غیرت، جان دختر، خواهر یا همسرش رو بگیره.
گویی که مالک تن و جان اوست. گویی که مالک داستان زندگی اوست. گویی که او حق انتخابی نداره و باید مطابق میل مردانی رفتار کنه که خودشون رو باغیرت میدونن؛ تا مبادا جانش رو ازش بگیرن.
اینجا با دو مسئلهٔ بسیار مهم روبهرو هستیم:
۱. غیرت و آبروی مرد.
۲. گرفتن آزادی فردی زنان و حق مالکیت آنها در زندگی.
دو مسئلهای که به هم پیوند میخورن.
ساده بگم: هیچکس حق نداره آزادی فردی رو از دیگری بگیره و هیچکس هم مالک دیگری نیست.
حتی اگر مرد هزینهٔ زندگی یک زن رو بده، باز هم هیچ مالکیتی وجود نداره.
نه سنت، نه باور، نه قضاوت اجتماعی و نه غیرت، هیچکدوم ما رو مالک جان و زندگی هیچ زنی نمیکنن.
چون وقتی به اسم غیرت و آبرو جانی گرفته میشه، دیگه اسمش غیرت نیست؛ اسمش قتله، پرستش خشونته، نقض آزادی فردیه.
این قتل و خشونت رو نمیشه به اسم غیرت مشروعیت بخشید.
و قتل ناموسی فقط نشون نمیده که جان زنی گرفته شده؛ نشون میده که در منطق چنین قتلی، آبرو و اعتبار یک مرد بر جان و آزادی یک زن مهمتر شمرده شده است.
و اگر چنین منطقی در جامعه عادی بشه، اگر آزادی و احترام زنان نادیده گرفته بشه، اون جامعه به سمت انزوا میره.
شاید کمی از بحث دور باشه، اما میخوام به حرف خالد حسینی در کتاب هزار خورشید تابان اشاره کنم: جامعه هیچ پیشرفتی نمیکنه، اگر زنانش تحصیل نکنن.
Post #3860
128
Forwarded from marginalia
- 👏 11
- ❤ 1