آنجا یک قهوه خانه بود. اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای، چرا؟ دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله! همیشه عجله! کدام گوری میخواستم بروم؟ من به بهانهی رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته ام.
محمود دولت آبادی
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
Post #9047
190
- 🔥 2
- 🥰 1
- ❤🔥 1