Post #9727
10
نمیدونم چه زمانی، شاید حدودای تیر وقتی داشتم از شدت ناراحتی حرف میزدم، میگفت برو پیش این، پیش اون، فقط اعلام کن یا همچین چیزی و من گفتم کسی نیست. نمیتونستم کسی رو نگران کنم وسط اون همه کار یا احساسات و امید داشتم راهی بهم بده که حالم رو بهتر کنه ولی هیچی. امشب هم همینطور بود و من از اون وارنینگ بدم میاد. من خودمم ترسیدم و این بیشتر ترسناکتره-