از دور که نگاهم میکنی، همه چیز آرومه. روزها در سکوت میگذرن و شب میشن، کسی کاری به کارم نداره، چایی تازهدمم همیشه به راهه، و برنامههای موردعلاقهم رو دنبال میکنم. اما در حقیقت همهچیز آرومه الا من. درونم پر از صدا و داد کشیدنه، افکارم مثل یه گوله کاموا به هم پیچیدن، و زیر فشار ناگفتهها دفن میشم. هنوز پای گلدونا آب میریزم اما دلم خوش نیست.
ساقی
طلوعِآبی
Post #224
34
- 💔 5
- 👍 2
- 🏆 2
- ☃ 1
- 🔥 1
- 😢 1
- 🐳 1