روز تازه شروع شده جیسونگا. هنوز برای این حرف زوده.
من ترسیدم و مادرم را میخواهم.
~ ببخشید، جنگل نمیدونست قراره اعلیحضرت تشریف بیارن؛ وگرنه آبگرمکنشو میزد برق.
وایی عالی بود😭🤣
چون خوشم میاد حرص خوردنتو ببینم.
لاو لنگوئجشه دیگه؟🗣🗣
شاید لازم نیست یه چیزی شبیه اطرافش باشه تا بتونه اونجا زندگی کنه.
اینو خیلی دوست داشتم...
بعد آروم اون رو روی جیسونگ و جونگین انداخت تا از سرمای شب در امان بمونن
نطتسنستطت ذوقق
زلزلهست! برین بیرون، سقف اینجا اعتباری نداره!
چرا هی داره بدتر میشهه😭😭
اما هیچکدوم نمیدونستن که این تازه شروع ماجراست؛ شروع اتفاقاتی که قرار بود خیلی بیشتر از چیزی که تصور میکردن، به چالش بکشدشون."...
هرپارت شوکه میشم.
خسته نباشی😭😭 منتظر پارت بعد-