حافظه آدمها همیشه منصف نیست؛ گاهی سالها خوبی رو فراموش میکنه و یک اشتباه رو تا آخر عمر نگه میداره.
🇧🇷 مواسیر باربوسا قبل از اینکه اسمش با یک گل گره بخوره، دروازهبان یکی از بهترین تیمهای برزیل بود. با واسکو داگاما قهرمانیهای زیادی داشت، سال 1948 جام قهرمانان آمریکای جنوبی رو برد و یک سال بعد با تیم ملی برزیل قهرمان کوپا آمریکا شد. برای هوادارهای واسکو، او فقط یک دروازهبان نبود؛ بخشی از روزهای طلایی باشگاه بود.
🔻بعد جام جهانی 1950 از راه رسید. برزیل میزبان بود و در مرحله پایانی، سوئد رو 7-1 و اسپانیا رو 6-1 برد. بازی آخر مقابل اروگوئه بود؛ مسابقهای که عملاً قهرمان جام رو مشخص میکرد. برزیل حتی با مساوی هم قهرمان میشد. بیش از 170 هزار نفر به ماراکانا اومده بودند و بیرون ورزشگاه هم همهچیز بوی جشن میداد؛ انگار فقط باید 90 دقیقه میگذشت تا جام به خانه برسه.
🔻برزیل با گل فریاسا جلو افتاد. صدای ماراکانا بالا رفت، اما اروگوئه کنار نکشید؛ اسکیافینو بازی رو مساوی کرد و هنوز هم همین نتیجه برای قهرمانی برزیل کافی بود. تا اینکه اواخر بازی، آلسیدس گیجیا از سمت راست فرار کرد. روی گل اول اروگوئه، از همان سمت پاس داده بود و اینبار هم باربوسا منتظر پاس بود؛ گیجیا اما به سمت دروازه شوت زد. توپ از کنار تیر نزدیک رد شد و رفت توی دروازه. اروگوئه 2-1 جلو افتاد؛ ماراکانا غرق در سکوت شد...
- باربوسا بعدها از لحظه برگشتن به خانه گفت.
همسایهها برای جشن قهرمانی میز چیده بودند، غذا و نوشیدنی آماده کرده بودند، اما کسی سراغشان نرفت. او تعریف میکرد باد گوشه سفرهها رو کنار میزد و غذاها همانجا میماندند. آن تصویر هیچوقت از ذهنش پاک نشد.
🔻اما چیزی که بیشتر از خودِ شکست با او موند، نگاه مردم بود. برزیل 11 بازیکن در زمین داشت و برای رسیدن به آن لحظه هم یک مسیر کامل رو طی کرده بود؛ با این حال، بخش بزرگی از خشم یک کشور روی دروازهبانش خالی شد. باربوسا سیاهپوست بود و سرزنشی که به جانش افتاد، از تعصب نژادیِ آن دوران برزیل هم جدا نبود.
▪︎اینجاست که حافظه جمعی یک جامعه عجیب کار میکنه. قهرمانیها و مهارها کمکم از یاد خیلیها رفت، اما آن توپ موند. باربوسا حتی بعد از جام جهانی هم با واسکو قهرمان شد و هوادارهای باشگاه دوستش داشتند؛ بااینحال، بیرون از آن جمع، بارها به اسم همان گل شناخته شد. خودش میگفت روزی در بازار شنید زنی به پسرش میگه: «این همون مردیه که تمام برزیل رو به گریه انداخت.»
🔻دههها گذشت، اما ماجرا تمام نشد. سال 1993، وقتی باربوسا خواست به اردوی تیم ملی که برای جام جهانی 1994 آماده میشد سر بزنه، اجازه ندادند با بازیکنها دیدار کنه؛ هنوز کسانی بودند که حضورش رو بدشگون میدونستند.😞
- مردی که روزی از دروازه برزیل محافظت کرده بود، حالا حتی نمیتونست بیدردسر وارد اردوی همان تیم بشه.
باربوسا در سالهای آخر زندگیاش میگفت: «بیشترین مجازات زندان در برزیل 30 ساله؛ من بیشتر از این مدت دارم تاوان میدم.» او از دنیا نمیخواست نتیجه بازی عوض بشه؛ فقط میخواست تمام زندگیاش رو به یک لحظه خلاصه نکنند.
🔴باربوسا سال 2000 از دنیا رفت. از آن مسابقه 50 سال گذشته بود، اما هنوز لازم میدید بگه: «من مجرم نیستم؛ حداقل حق دارم شبها راحت بخوابم.»
⚽️ @bistodo
