Post #31682
11
داریم پاسور میزنیم و وقتی ریحانه داشت میگفت عمرا ببری با نیشخند دوتا پشت هم کوبیدم و گفتم هه تموم. بردم. و ورق هارو یجوری کوبیدم که عزیزم از خواب پاشد گفت بخوابین دیگه و ی ورق گوشه اش پاره شد پرت شد
LI Lit @bichen_99 · 19 subscribers