وقتی محمد یچیزی رو میخواست و بهش ندادم بعد خودش رفت تلاش کرد بگیره
این وسط مامانم : وای نه خطرناکه نکن فاطمه پاشو بده بهش و..
منی که ریلکس داشتم نگاش میکردم و فقط بهش میگفتم مراقب باش پایه های صندلی به شیشه نخوره. از سمت تیز خط کش استفاده نکن یوقت پاره میشه. حواست باشه به تلویزیون نخوره : بزار انجامش بده میتونه انجامش بده بذار یاد بگیره خودش انجام بده و نقشه بچینه و عملی کنه و...
و بعد که انجامش داد وسایل رو گفتم مرتب کرد و... رفت دنبال بازیش.
الان بابام اومد با کلی ذوق داشت براش کار خفنی که انجام داده رو تعریف میکرد :))
Post #31356
14