Post #31203
16
Lit محمدو اوردیم جشن شکوفه های مدرسه اش و ابری بودددددددد ابرییییییی الان افتاب در اومده و داره پدر چشم هامو در میاره
موقع برگشت کیف محمد سنگین بود سحر انداخت رو دوشش بعد رفتن با مامانم همینجوری داخل شهر هم گشته با اون کوله 😂