امروز ؟ اولش با دعوای اسنپ شروع شد کلی تو سرما بیرون بودم بعدش کلاس اول با بهجو داشتیم کلاس خوبی بود بعدش با ایبو داشتیم وایب کلاسش اینطوریه که انگار کلاس ابتدایی تو دهاتیم و معلم ازسرزمین کشاورزی باعرق رو صورتو لباس گلی پامیشه میاد سرکلاس و بخاطر رشد محصولاتش از ده کلمش صدتاس درباره اونه و کلا نمیفهمیم توکلاس چیمیگه چیکارمیکنه واس خودمون حرف میزنیم توگوشیموفلان بین کلاس تایم خالی رفتیم کافه نزدیک دانشگاه یجای ویو لاکچری کنار تابلو فلان نشستیم میزکناریمون دوتا پیکمی اومدن نشستن انقد بوی گوه میدادن و لحن صداشون چندش بود میزمونو عوض کردیم این وسط سیسی بزرگه با بیستوخورده سن عموپیداکرد واس خودش(اقاهه توصندوق فک میکرد کودک سالیم میگف عمو فلان کن ) بعد نشستیم تا غذاها بیاددوتاسیسی کلی غر زدن بکوووب غرزدن سیسی بزرگه به پشتیبانی اسنپ هم زنگ زد یجوری لفظ قلم جدی حرف زد پشمامون فرخورد ، بعد هیچی غذااومد خوردیم انرژی گرفتیم سرحال رفتیم دانشگا (این وسط طبیعتا کلی غیبتوخنده و سوژه بود) بعد سرکلاس محرم دوتاسیسیا کلا خواب بودن چون ردیف اخرگوشه کلاس بودن دیده نمیشدن منه بدبخ جلوم کسی نبود درست جلوچشای استاد بودم یه ادامس انداخته بودم تودهنم به زورتلاش میکردم نخوابم البته کنارم یه پسره نشسته بود تلاش کردم عین خرس نخوابم پیشش(پسره مهم نیس جلواستادبودم💔) هیچی دیگه ده دیقه اخرکلاس سیسی کوچیکه برداشت لیست اسامی نوشت که اخرش استاد گف حضورغیاب دوساعت معطلمون نکنه وووووو به خوشی کلاسارو تموم کردیم با کلی مسخره بازیییییی (ترم اخریم تمام تلاشمونو میکنیم که نهایت استفاده رو کنیم ازش)
اها این وسط تمام تلاش براین بود سیسی کوچیکه رو براش شوهرپیداکنیم مثلا دوتاپسرعموها یا شیلتاخ و فلان گزینه های رومیزبود ولی خب تصویب نشدن به امید گزینه های بهتر و شوهرکردنش🥹🧿🧿🧿(اگه گزینه مناسب پیداشد چش نزنین)
Post #4959
46
- ❤🔥 5
- 💘 3
- 🤣 2
- 🍓 1
- 💅 1