WHAT IF…? | THE THIRD EYE
بعد از نبرد با اسکارلت ویچ، استرنج به زمین-۶۱۶ برگشت.
ووندا فرو ریخته بود و دارکهولد برای همیشه سوخته بود.
اما یک چیز باقی مانده بود:
چشم سوم.
استرنج فکر میکرد این چشم، قدرتی تازه است؛
هدیهای برای مقابله با تهدیدهای بزرگتر.
اما همان شب، صدایی در تاریکی بیدارش کرد.
صدایی شبیه خودش...
اما قدیمیتر و عمیقتر.
«استیون...»
اتاق خالی بود.
چشم سومش اما چیزی را میدید که دو چشم دیگر نمیتوانستند.
گوشهی اتاق، سایهای ایستاده بود.
«تو کی هستی؟»
سایه لبخند زد.
«من چیزی هستم که فکر کردی نابودش کردی.»
استرنج فهمید.
چتون.
«دارکهولد را سوزاندی، استیون...
اما نمیتوانستی چیزی را که درونش بود، بسوزانی.»
استرنج از خواب پرید.
اتاق خالی بود.
اما چشم سومش هنوز باز بود.
و در آینه...
چیزی پشت سرش ایستاده بود. 🖤
@BeyondTheMaskk
Post #94
167

- ❤ 6
- 🔥 3