دیروز صبح برای تعمیرات منزل یه آقایی اومد خونه مادرم و کارش تا ۱۲ شب طول کشید.
ساعت حدود ۲ شب این آقا زنگ خونه مامانم رو زد و ازش خواست بیاد دم در.
مامانمم تو گیجی خواب رفت پایین و دید مرده و همسرش جلوی در واستادن.
مرد، عصبی رو به زنش گفت: دیدیش دیگه؟
بعدشم به مامانم گفت: حاجخانوم، به زنم بگو تا کی خونهت بودم؟ روانیم کرده!
مامانم به زن که هاجو واج بهش خیره بود، توضیحاتی داد و اونا رفتن.
ولی جدا چه عواملی میتونه یه آدم رو به این مرز از جنون برسونه که چیزی جز جواب سوالش براش مهم نباشه؟
چه جوری تو این زندگیا دووم می یارید؟
✍سوماتریپتان
• More: @BESHKAN_PROXY
Post #11373
4.97K
- 💔 55
- 😐 5
- 🤷♀ 4
- ❤ 3
- 😁 1
- 😢 1
- 💊 1