تو چطوری، چشمهایت چطور است؟ آیا در قاهره همانقدر خوشحالی که من در نیویورک خوشحالم؟ آیا هنوز هم پس از نیمهشب در اتاقت قدم میزنی؟ آیا باز هم کنار پنجرهات میایستی و هرازگاه به ستارگان خیره میشوی؟ و پس از آن به تختخوابت برمیگردی؟ و آیا آن خندههایی را که در چشمانت میگدازد بر روتختی میخشکانی؟ مِی، من هر روز و هر شب به تو فکر میکنم. همیشه به تو فکر میکنم، و در هر فکر کردنی لذتی خاص و دردی خاص وجود دارد. عجیب اینجاست که هر گاه به تو فکر میکنم زیرلبی این حرف را زمزمه میکنم: «بیا و مشکلاتت را اینجا خالی کن، اینجا بر سینه من.»
@whitewistria ...
Post #3179
45