مىپنداشتم كه تنهايى،
ديگر دست از جانِ من نخواهد كشید
و خستگى، ديگر روحِ مرا ترک نخواهد گفت.
تو طلوع كردی و عشق باز آمد،
شعر شكوفه كرد
و كبوترِ شادى بال زنان بازگشت؛
تنهايى و خستگى بر خاک ریخت.
با توام
و آينههاى خالى
از تصویرهاى مهر و امید سرشار میشوند.
📕 مثل خون در رگهای من
✍🏻 احمد شاملو
#قطعهایازیککتاب
ᰔᩚ𓂃♥️ @BehtareenBash
Post #35926
74
