🧡 بدنم هنوز داشت دعوا میکرد ...
ترافیک سنگین بود.
پشت فرمان نشسته بودم و با فاصله چند سانتیمتری از ماشین جلویی حرکت میکردم.
یه موتوری از لای ماشینا اومد و درست از روبرو پیچید جلوی من.
ترمز کردم.
موتوری هم وایساد.
بعد با اخم نگام کرد؛
انگار من بودم که داشتم خلاف میرفتم.
شیشه رو پایین کشیدم:
«داداش، داری خلاف میای!»
با همان خونسردیِ طلبکارانه گفتش :
«برو دیگه!»
و رفت.
من موندم و حرصی که انگار یکدفعه تمام تنم رو گرفته بود.
دستم دور فرمان محکم شده بود.
دندونام رو روی هم فشار میدادم و تازه فهمیدم نفسم رو هم حبس کردم.
چند متر جلوتر، یه نفس عمیق کشیدم و دستم رو از روی فرمان برداشتم.
کف دستم عرق کرده بود.
بدنم هنوز داشت دعوا میکرد،
حتی وقتی دعوا تمام شده بود.
🧡 #از_بدنت_چه_خبر؟ | خشم
— پیش از آمدنت
@beforeyouarrive
Post #30
260
- ❤ 9
- 🤩 1