هنوز نیامدی، اما من دوستت دارم 🧡
من والدین بدی نداشتم.
برعکس؛ والدینی داشتم که دوستم داشتن، مسئولیتپذیر بودن و تا جایی که بلد بودن، برای من تلاش کردن؛ اما ناآگاه بودن.
اونها هم خودشون بچههایی بودن که از پدر و مادرشون چیزای زیادی یاد گرفته بودن؛ بعضی چیزای خوب و بعضی چیزای نه چندان خوب.
و حالا بخشی از همون چیزها، بدون اینکه کسی واقعاً بخواد، به من رسیده.
همیشه از خودم میپرسم:
اگر من روزی والد بشم، چه چیزهایی رو با خودم حمل میکنم که ممکنه ناخواسته به بچهم منتقل کنم؟
این سؤال از سر ترس نیست؛
اتفاقاً از سر علاقه به کودکیه که هنوز وجود نداره.
چون من، امروز یک شانس دارم که شاید نسلهای قبل از من کمتر داشتن؛
میتونم کتاب بخونم.
میتونم تجربهی والدین دیگه رو بشنوم.
میتونم دربارهی روان کودک و رابطه والد و فرزند یاد بگیرم.
میتونم پژوهشها و چیزهایی که علم درباره رشد کودک میگه رو دنبال کنم.
و مهمتر از همه، فرصت اینو دارم که قبل از اینکه بچهای وارد زندگیم بشه، درباره خودم فکر کنم.
شاید همین، اولین قدم من برای والد شدن باشه.
نه اینکه بخوام والدِ بدون اشتباهی باشم.
نه اینکه تصور کنم با چندتا کتاب میشه همه چیز رو درست انجام داد.
فقط میخوام تلاش کنم چیزهای کمتری رو ناآگاهانه با خودم به نسل بعد ببرم.
برای همین شروع کردم به خوندن، پرسیدن، شنیدن و فکر کردن.
و «پیش از آمدنت» جاییه که میخوام بخشی از این مسیر رو ثبت کنم.
— پیش از آمدنت
@beforeyouarrive
Post #10
196
- ❤ 11