🔶 روایت دلتنگیِ یک شبِ عاشورایی
🔸شب عاشورای سال گذشته، بیخبر از آنکه تقدیر چه گنجی را برای خاطرههایمان کنار گذاشته است، شاهد لحظهای شدیم که امروز با اشک و دلتنگی به یادش بازمیگردیم.
🔸ناگهان آقا آمدند...
و آن اشکهای شوق و آن هیجان وصفناشدنی، برای همیشه در جانمان ماندگار شد.
🔸بعضی مکانها را دیگر نمیتوان دید،
اما انسان تا پایان عمر، در خاطراتش به آنها بازمیگردد...
و من، هنوز در خاطرم، تکیه داده بر همان ستون، در میان زمزمهها و صلواتها، ورود مقتدای خویش را نظاره میکنم...
✍🏻 به قلم: فرزان کلائی
🇮🇷بسیجدانشجوییتهرانمرکز
اینستاگرام | X | تلگرام | بله
Post #4814
1.48K

- ❤ 20