میتوانید به من بگویید بهار ، اما پروفسور نه!
وقتی اسم دانشمند میآید ، خیلیها تصور میکنند با آدمی روبهرو هستیم که از کودکی در آزمایشگاه بوده و همیشه جواب همهچیز را میدانسته است . اما داستان دکتر حسین بهاروند چنین تصویری ندارد . او هم مثل خیلی از ما ، مسیرش را با سؤال شروع کرده ؛ سؤالهایی دربارهی زندگی ، بدن انسان و اینکه موجود زنده چطور شکل میگیرد و رشد میکند .
مسیر علمی دکتر بهاروند از جایی شکل گرفت که زیستشناسی برای او فقط حفظ کردن نام اندامها و فرمولها نبود . او به دنبال فهمیدن سازوکار زندگی بود ؛ اینکه یک سلول ساده چطور میتواند به سلولهای مختلف تبدیل شود و در نهایت بخشی از بدن انسان را بسازد .
این نگاه ، او را به سمت زیستشناسی تکوینی و سلولهای بنیادی برد . سلول بنیادی به زبان ساده ، سلولی است که ظرفیت تبدیل شدن به انواع مختلف سلولها را دارد . همین ویژگی باعث شده دانشمندان به آن به چشم ابزاری برای درمان برخی بیماریها و بازسازی بافتهای آسیبدیده نگاه کنند . البته این مسیر فقط با علاقه پیش نمیرود ؛ مطالعهی عمیق ، تمرین ، صبر و تحمل شکست هم بخش جداییناپذیر آن است .
بهاروند و گروهش در پژوهشگاه رویان در سال ۱۳۸۱ موفق به تولید سلولهای بنیادی رویانی موش شدند و سال بعد این موفقیت را در مورد انسان تکرار کردند . اما لحظه تعیینکننده در سال ۱۳۸۷ و هنگامی فرارسید که آنها به فناوری تولید سلولهای بنیادی پرتوان القایی موش و انسان در آزمایشگاه دست یافتند . این دستاورد پایهگذاری شاخههای مختلف پزشکی بازساختی در ایران و تولید سلولهای عصبی ، ماهیچه قلب ، کبد و بتای پانکراس از سلولهای بنیادی را امکانپذیر ساخت . مطالعه بیشتر
*عنوانِ این روایت ، بخشی از سخنان دکتر بهاروند هست که از اینجا می توانید ببینید .
#روایت_امید 🌟
🇮🇷🆔 @bas_science
🇮🇷🆔 @basfum
Post #3450
139