یه بار که برای خرید لباس با محمد علی به خیابون رفته بودیم، خریدمون خیلی طول کشید و از صبح تا ظهر از این مغازه به اون مغازه میرفتیم. دوست داشتم لباس دل خواهم رو پیدا کنم. با اینکه مشغله کاریش خیلی زیاد بود ولی چیزی نگفت، فقط سکوت کرد. بدون اینکه کوچکترین اخمی بکنه یا حرفی بزنه بهم فهموند که داره رفتارم رو تحمل میکنه.
همین سکوتش بود که من رو به فکر انداخت که چرا باید طوری رفتار کنم که بخواد تحملم کنه. در صورتی که اگه کار به بحث کردن میکشید، من هیچ وقت به این مسئله فکر نمیکردم.
🎍شهید محمد علی رجایی🎍
(نرمافزار دولت عشق، شهید محمدعلی رجایی، بخش خاطرات)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۲۸)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum