سال تحویل دورِ هم بودیم. سر سفره نشسته بودیم که پدر بهمون عیدی داد. بعدش علی شروع کرد و به همه عیدی داد غیر از من. گفت:«بیا بالا توی اتاق خودمون». یه قابلمه دستش گرفت و گفت:«من میزنم روی قابلمه تو از روی صداش بگرد و هدیهت رو پیدا کن». گذاشته بود توی جیب لباس فرمش. یه شیشه عطر بود و یه دستبند. این قدر برام لذت بخش بود که تا حالا یادم مونده.
🌾شهید علیرضا یاسینی🌾
(نیمه پنهان ماه، جلد ۵، صفحه ۳۲)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۲۶)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum