به خاطر کار حسین از ارومیه رفتیم سیرجان. شرایط برام خیلی سخت بود. از یه طرف آب و هوا غیر قابل تحمل بود و از طرفی زندگی با صاحب خونه بد اخلاق. یه روز دیگه طاقتم طاق شد و گفتم:«زندگی تو این شرایط خیلی برام سخت شده». حسین هم سریع رفت یه خونه با موقعیت بهتر اجاره کرد. دو ماه از رفتنمون به خونه دوم گذشته بود که فهمیدم اجارهای که واسه این خونه میده از حقوق ماهیانهاش بیشتره. بهش گفتم:«خواهش میکنم بریم یه خونه دیگه. نمیخوام بیشتر از این اذیت بشی». گفت:«نمیخوام همسری که تموم قوم و خویش رو ول کرده و به خاطر من به یه زندگی ساده تن داده و از شهر خودش دور شده رو، ناراحت ببینم».
🍃شهید حسین تاجیک🍃
(همسفر شقایق، صفحه ۲۷۶)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۲۱)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum