TGViewer
دیالوگ برتر دیالوگ برتر @bartardialog · 212 subscribers
Post #3299 34
همسایه کناری‌ام غمگینم می‌کند.
زن و شوهر صبحِ زود بیدار می‌شوند،
سرِ کار می‌روند،
عصر باز می‌گردند.
یک پسر و دختر بچه دارند.
ساعتِ نُه شب، همه چراغ‌های خانه خاموش است.
صبحِ فردا نیز، زود بیدار می‌شوند،
سرِ کار می‌روند،
عصر باز می‌گردند،
ساعتِ نه، خاموشی.
همسایه کناری‌ام، غمگینم می‌کند.
آدم‌های خوبی هستند،
دوستشان دارم.
اما حس می‌کنم در حال غرق شدنند،
و من نمی‌توانم کمکشان کنم.
گذرانِ زندگی می‌کنند.
بی‌خانمان نیستند.
اما بهای گزافی می‌پردازند.
گاهی در میانه روز،
به خانه‌شان می‌نگرم،
و خانه نگاهم می‌کند.
خانه، می‌گرید.
می‌توانم حس کنم.
‌• چارلز بوکفسکی
  • 💔 2
More from @bartardialog
  1. Oct 8, 2026من عاشق چیزهای دور هستم؛ مثل آسمون، و ماه، و تو.
  2. Oct 7, 2026ابر بارنده به دریا می‌گفت: گر نبارم، تو کجا دریایی؟ در دلش خنده‌کنان دریا گفت: ابر بارنده،…
  3. Oct 6, 2026عُد بي إلى حيث كُنت قبل أن ألتقيك، ثم أرحل... مرا بازگردان به جایی که بودم؛ پیش از دیدار ت…
  4. Oct 5, 2026روباه گفت: رازی که گفتم خیلی ساده است؛ جز با چشم دل، هیچ چیز را چنان که باید نمی‌شود دید.…
  5. Oct 5, 2026ده آدمی بر سفره‌ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است و ق…
  6. Oct 5, 2026بوی نفت و نانِ داغ، صدای رادیو، کوچه‌های خاکی، و دل‌هایی که با یک نامه هفته‌ها عاشق می‌مان…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →